نام کتاب: خانه کج
پرسیدم: رفتن او به سوییس در حال حاضر، و با این همه مقررات و شرایط، کار مشکلی نیست؟
- نه چارلز، مقررات و تسهیلات تحصیلی هم هست... یا این که اگر نشد، ممکن است با یکی از بچه‌های خانواده سوییسی معاوضه و جابجا کنیم... همه کار می‌شود کرد. به مدرسه «رادلف» در لوزان، تلگراف می‌زنم تا ترتیب همه چیز را بدهند. تا آخر هفته نیز می‌توانیم او را بفرستیم!
ماگدا مشتی به کوسن روی مبل کوبید و برخاست. به ما لبخند زد و به سوی در رفت. در آنجا ایستاد و با افسونگری و ناز و ادا لحظه‌ای به ما خیره شد و گفت: فقط باید روی جوان‌ها حساب کرد. آن‌ها همیشه باید اولویت داشته باشند. و عزیزان من... به گل‌ها فکر کنید... به آلاله‌های آبی... نرگس‌ها....
سونیا گفت: در ماه اکتبر؟
اما ماگدا رفته بود.
سوفیا آه بلندی کشید و گفت: واقعا مادر دارد برای کار ژوزفین تلاش می‌کند. دوندگی می‌کند! تازگی این عقیده را پیدا کرده و هزارتا تلگراف می‌زند تا کار انجام شود. نمی‌دانم چرا باید ژوزفین با این عجله به سوییس فرستاده شود؟
- حتما مدرسه محاسنی دارد. فکر می‌کنم بودن با بچه‌های هم سن و سال برای ژوزفین خیلی مفید باشد.
سوفیا مصرانه گفت: پدربزرگ این طور فکر نمی‌کرد. تقریبا عصبانی و ناراحت شدم. گفتم: سوفیا، عزیزم. به راستی فکر

صفحه 152 از 249