نام کتاب: خانه کج
می کنیم. ما... ما بیش از حد به هم علاقه نشان می‌دهیم. از آن خانواده‌ها نیستیم که مثل طاعون زده‌ها از هم می گریزند. شاید این نوع خانواده‌ها بد باشند. ولی روش ما بدتر است که هریک با احساس و طرز فکر متفاوت و ضدونقیض درهم می‌لولیم و به هم وابسته‌ایم.
کمی فکر کرد و سپس ادامه داد: فکر می‌کنم وقتی گفتم «ما همه در یک خانه کج زندگی می‌کنیم، منظورم همین بود. نه این که از لحاظ شرافت و متانت کجی ای در ما وجود داشته باشد. می‌خواستم بگویم قادر نیستیم مستقل زندگی کنیم. استوار و ثابت روی پای خود بایستیم. همه تقریبا در قید و بند یکدیگریم، مثل علف‌ها و پیچک‌ها.
با این تشبیهی که سوفیا کرد، به یاد ادیت دوهاویلند افتادم که علف‌ها را با پاشنه کفشش می‌پیچاند و خاک را زیر و رو می کرد.
در این وقت ماگدا ناگهان در را باز کرد و نزد ما آمد.... داد زد: عزیزان، چرا چراغ‌ها را روشن نمی‌کنید؟ هوا تاریک شده است.
او تمام کلیدها را زد و نور و روشنایی بر در و دیوار و همه چیز فرو ریخت و همه جا را روشن کرد. سپس هر سه نفر شروع به کشیدن پرده‌‌های قرمز اتاق کردیم. و حالا ما در این اتاق خوش رنگ و عطر بودیم که ماگدا خودش را روی نیمکت انداخت و داد زد: صحنه خیلی باورنکردنی بود، نبود؟ آستیس خیلی ناراحت شد! به من گفت فکر می‌کند از لحاظ آبرو و شخصیت لطمه بزرگی خورده است. چقدر این بچه‌ها خنده دار و سرگرم کننده هستند؟
آهی کشید و افزود: راجر مثل یک حیوان دست آموز است. وقتی با موهایش بازی می کند و بهانه جویی می‌کند خوشم می آید. آیا این لطف ادیت نبود که سهم‌الارث خودش را به او تعارف کرد؟ او واقعا

صفحه 149 از 249