نام کتاب: خانه کج
- به *«باربادوس»* پسرعمویم چند وقت پیش درگذشت. یک ملک کوچکی در آنجا برای من به ارث گذاشت... آه نه چیز زیادتری. اما بالاخره آنجا یک جایی بود که ما بتوانیم برویم. بینوا و نومید بودیم اما باید زندگی می‌کردیم. در باربادوس زندگی خیلی ارزان است. می‌توانستیم در کنار هم باشیم. آسوده و دور از همه شان.
آهی کشید و ادامه داد: راجر آدم غریبی است. برای من ناراحت است . از این که بی چیز باشیم. گمان می کنم از بابت پول و ثروت طرز فکر لئونیدزها را به خود گرفته است. وقتی شوهر اولم زنده بود... و من با او زندگی می‌کردم، خیلی فقیر بودیم. راجر تصور می‌کند من از خود گذشتگی می‌کردم و با نداری می‌ساختم! نمی‌تواند درک کند که من خوشبخت بودم... واقعا راضی و خوشبخت! اما این را هم بگویم که هرگز او را به اندازه راجر دوست نداشتم.
چشمانش را بست. از میزان علاقه‌اش آگاه بودم. گفت: پس می‌بینی که من کسی را برای پول نمی‌کشم. من اصلا پول را دوست ندارم.
کاملا باور داشتم که آنچه ادعا می‌کند، درست است. کلمنسی از آن افراد نادری بود که پول برایشان مهم نیست. آنانی که سختی را به خوشگذرانی ترجیح می دهند و در مورد مال و ثروت تردید دارند. اما چه کسی می‌تواند قدرت پول را نادیده بگیرد و اغوا نشود؟ گفتم:
Barbados <br />جزیره ای از جزایر آنتیل واقع در دهانه خلیج مکزیک. <br />این جزیره در شرقی‌ترین منتهی الیه آنتیل واقع شده و حدود 250 هزار تن جمعیت دارد این جزیره قبلا تا سال 1966 از مستعمرات انگلستان بوده است.

صفحه 142 از 249