میکنیم!
فیلیپ کمی سرخ شد و به او گفت: ما داریم سعی میکنیم کمکی بکنیم.
- میدانم فیل، دوست عزیز، میدانم. اما کسی نمیتواند کاری بکند. پس بگذار یک وقتی دیگر دربارهاش حرف میزنیم.
فیلیپ گفت: شاید میتوانستم رقم قابل ملاحظهای فراهم کنم. اما سهام قرضه بیش از حد پایین آمده، بعضی سرمایه گذاریهای من به اشکال برخورده است. مقرری ماگدا و چیزهای دیگر هست اما....
ماگدا بی درنگ گفت: البته که نمیتوانی پول تهیه کنی، عزیزم. غیرممکن است... از بابت بچهها هم که منصفانه نیست.
راجر داد زد: میگویم که قصد ندارم از کسی کمک بخواهم! خفه شدم بس که این را گفتم. کاملا تسلیم هستم. کار هرطوری باید بشود، میشود.
فیلیپ گفت: مسئله حیثیت در کار است. حیثبت پدر، خود ما.
- این یک گرفتاری خانوادگی نیست. به خودم مربوط است.
فیلیپ با نگاهی خیره به او گفت: خیلی خوب، پس به خودت مربوط است.
ادیت دوهاویلند از جا برخاست و گفت: فکر میکنم به اندازه کافی بحث کردیم. او همیشه در لحنش نشانی از اختیار و اعتبار کامل بود. لحنی مؤثر و گیرا. فیلیپ و ماگدا نیز برخاستند. آستیس خودش را از اتاق بیرون انداخت. متوجه شدم که می کوشد گامهایش را محکم و استوار بردارد. البته او خیلی لنگ نبود، بلکه راه رفتنش کمی نامیزان
بود.
فیلیپ کمی سرخ شد و به او گفت: ما داریم سعی میکنیم کمکی بکنیم.
- میدانم فیل، دوست عزیز، میدانم. اما کسی نمیتواند کاری بکند. پس بگذار یک وقتی دیگر دربارهاش حرف میزنیم.
فیلیپ گفت: شاید میتوانستم رقم قابل ملاحظهای فراهم کنم. اما سهام قرضه بیش از حد پایین آمده، بعضی سرمایه گذاریهای من به اشکال برخورده است. مقرری ماگدا و چیزهای دیگر هست اما....
ماگدا بی درنگ گفت: البته که نمیتوانی پول تهیه کنی، عزیزم. غیرممکن است... از بابت بچهها هم که منصفانه نیست.
راجر داد زد: میگویم که قصد ندارم از کسی کمک بخواهم! خفه شدم بس که این را گفتم. کاملا تسلیم هستم. کار هرطوری باید بشود، میشود.
فیلیپ گفت: مسئله حیثیت در کار است. حیثبت پدر، خود ما.
- این یک گرفتاری خانوادگی نیست. به خودم مربوط است.
فیلیپ با نگاهی خیره به او گفت: خیلی خوب، پس به خودت مربوط است.
ادیت دوهاویلند از جا برخاست و گفت: فکر میکنم به اندازه کافی بحث کردیم. او همیشه در لحنش نشانی از اختیار و اعتبار کامل بود. لحنی مؤثر و گیرا. فیلیپ و ماگدا نیز برخاستند. آستیس خودش را از اتاق بیرون انداخت. متوجه شدم که می کوشد گامهایش را محکم و استوار بردارد. البته او خیلی لنگ نبود، بلکه راه رفتنش کمی نامیزان
بود.