بیچاره را بکشند؟
- خوب، برای این که همه میگویند آنان در هر کاری دست دارند و بدجنس هستند. پس اگر کمونیستها نبودهاند، کاتولیکها بودهاند یا ماجراجوی سرخ پوش بابلی!
سری به نشانه پایان جملهاش تکان داد و دوباره به سوی ظرفشویی رفت.
من و سونیا خندیدیم. گفتم: یک پیرزن مهربان و معتقد.
- بله، فکر میکنی نیست؟ بیا به اتاق پذیرایی برویم. یک گفتگوی خانوادگی در آنجا داریم. قرار بود شب صحبت کنیم اما زودتر شروع میکنیم.
- بهتر است من شرکت نکنم.
- اگر میخواهی با این خانواده وصلت کنی، باید ببینی در درون آن چه میگذرد.
گفتگو درباره چیست؟
- کارهای راجر. مثل این که قبلا از گرفتاری راجر آگاه شده ای و از درگیریهایش باخبری. اما دیوانهای اگر فکر کنی او پدربزرگ را کشته است. چرا که او پدربزرگ را میپرستید.
- من واقعا هم فکر نمیکنم راجر مقصر باشد. بلکه درباره کلمنسی فکر میکنم.
- تنها برای این که من این را در مغز تو کاشتم. در باره او هم اشتباه میکنی. فکر نمیکنم اگر راجر تمام ثروتش را هم از دست بدهد، کلمنسی ترتیب اثری بدهد. تازه او خوشحال هم میشود. او از مال دنیا خیلی متنفر است. بیا برویم.
- خوب، برای این که همه میگویند آنان در هر کاری دست دارند و بدجنس هستند. پس اگر کمونیستها نبودهاند، کاتولیکها بودهاند یا ماجراجوی سرخ پوش بابلی!
سری به نشانه پایان جملهاش تکان داد و دوباره به سوی ظرفشویی رفت.
من و سونیا خندیدیم. گفتم: یک پیرزن مهربان و معتقد.
- بله، فکر میکنی نیست؟ بیا به اتاق پذیرایی برویم. یک گفتگوی خانوادگی در آنجا داریم. قرار بود شب صحبت کنیم اما زودتر شروع میکنیم.
- بهتر است من شرکت نکنم.
- اگر میخواهی با این خانواده وصلت کنی، باید ببینی در درون آن چه میگذرد.
گفتگو درباره چیست؟
- کارهای راجر. مثل این که قبلا از گرفتاری راجر آگاه شده ای و از درگیریهایش باخبری. اما دیوانهای اگر فکر کنی او پدربزرگ را کشته است. چرا که او پدربزرگ را میپرستید.
- من واقعا هم فکر نمیکنم راجر مقصر باشد. بلکه درباره کلمنسی فکر میکنم.
- تنها برای این که من این را در مغز تو کاشتم. در باره او هم اشتباه میکنی. فکر نمیکنم اگر راجر تمام ثروتش را هم از دست بدهد، کلمنسی ترتیب اثری بدهد. تازه او خوشحال هم میشود. او از مال دنیا خیلی متنفر است. بیا برویم.