نام کتاب: خانه کج
- منظورت این است که چون دارد ورشکست می شود؟
طبق معمول او از موضوع کاملا اطلاع داشت.
- تصور می کنم همین طور است.
- امشب می‌خواهند در این باره حرف بزنند. پدر، مادر، عمو راجر و خاله ادیت. خاله ادیت پول سهم خودش را به او خواهد داد. فقط هنوز سهمش را نگرفته اما فکر نمی‌کنم پدر پول خودش را بدهد. پدر می‌گوید اگر راجر تو دردسر افتاده فقط خودش مقصر است. و فایده‌اش چیست که او پول خودش را به هدر بدهد. مادر هم نمی‌گذارد او این کار را بکند. او می‌خواهد پدر سرمایه‌اش را برای نمایش ادیت تامپسون بکار بیندازد. می‌دانی که، ادیت تامپسون عروسی کرد اما شوهرش را دوست نداشت. عاشق جوانی بود که در کشتی کار می‌کرد. اسم آن مرد *«بای واترز»* بود. پس از پایان نمایش به خیابان رفت و از پشت به او خنجر زد.
بار دیگر از اطلاعات کامل و پیوسته آن دختر در حیرت شدم. مخصوصا با آن حالت نمایشی و در حالی که درباره موضوع گیج و سردرگم بود همه وقایع را سربسته و در مجموع بیان می‌کرد.
ژوزفین گفت: درستش این است. شاید هم نمایش اصلی درست این طور نباشد. مثل جزیبل.
آهی کشید و ادامه داد: ای‌کاش می دانستم چرا سگ‌ها کف دست‌های او را نمی‌خورند.
گفتم: ژوزفین تو گفتی، یقین داری قاتل کیست؟
- خوب؟
By Waters

صفحه 126 از 249