نام کتاب: خانه کج
- دارم فکر می‌کنم که آیا نشانه ویژه‌ای می‌تواند وجود داشته باشد یا نه.
متفکرانه مکثی کرد و گفت:
- می‌دانی اگر باشد، باید بگویم این نشانه ویژه خودبینی است.
- خودبینی؟
. بله، هرگز به قاتلی برنخورده‌ام که بیهوده و باطل نباشد. این بیهودگیشان است که آنان را بسوی عمل خطا و غلط می‌کشاند. نه نفر از ده نفرشان این گونه‌اند. شاید وحشت دستگیر شدن را داشته باشند اما از راست راست راه رفتن و لاف زدن هم نمی‌توانند خودداری کنند. و اکثرشان اطمینان دارند که زرنگتر از آنند که گرفتار شوند. چیزی دیگری هم هست، قاتل میل دارد حرف بزند.
- حرف بزند؟
- بله. زیرا مرتکب قتل شدن، تو را در تنهایی عمیقی فرو می برد. دلت می‌خواهد در این باره با کسی حرف بزنی ولی نمی‌توانی. و این تو را وامی دارد که بیشتر میل به حرف زدن پیدا کنی. پس، اگر نتوانی درباره اینکه چطور قتل کرده‌ای حرف بزنی، حداقل می‌توانی درباره خود قتل صحبت کنی، بحث کنی و... نظریه‌های بیشتری را پیشنهاد کنی. چارلز، اگر جای تو بودم به دنبال چنین آدمی می‌گشتم. دوباره برو آنجا. با همه آنان قاطی شو. وادارشان کن حرف بزنند. البته کار آسانی نیست، گناهکار و بی گناه، همه خوشحال می شوند با یک بیگانه صحبت کنند. زیرا بدینوسیله قادر خواهند بود حرف‌هایی را که نمی‌توانند با یکدیگر بگویند برای او بگویند و تعریف کنند. و در این هنگام می‌توانی آنان را مطالعه کنی، آنان را شناسایی کنی. در جنگ هم

صفحه 120 از 249