نام کتاب: خانه کج
شاید نمونه‌اش «هابیل» برادر «قابیل» باشد. قاتل‌ها عملشان
جداست. آنان با دیگران فرق دارند. قتل عمل غلطی است... اما نه برای آنان. برای آنان این کار ضروری است. قتل برای مقتول تعیین شده... و تنها راهش همین است که او دست به قتل بزند و کار خودش را بکند.
پرسیدم: پدر فکر می‌کنی اگر کسی از لئونیدز پیر متنفر بوده، یعنی مدت‌ها از او نفرت داشته است، می‌تواند دلیلی برای قتل باشد؟
- فقط تنفر، تنفر محض؟ خیلی کم احتمال دارد. بایستی بگویم وقتی تو می‌گویی «تنفر» استنباط من این است که علاقه و محبت شروع به کم شدن بکند. نفرت در اثر حسادت فرق می‌کند. این نوع نفرت، در اثر ابتلا به عجز و ناتوانی و خنثی سازی شکل می‌گیرد. همه می‌گفتند *«کنستانس کنت»* به برادر کوچولویش که او را کشت بی‌نهایت علاقه‌مند بود. اما او توجه و علاقه‌ای را که صرف آن برادر کوچک می‌شد، می‌خواست. فکر می‌کنم مردم بیشتر آنانی را از بین می‌برند و می‌کشند که بیشتر مورد علاقه‌شان است. تا کسانی که از شان متنفرند. فقط به این دلیل اشخاصی را که دوست دارید، می‌توانند زندگی را برایتان غیرقابل تحمل کنند.
ادامه داد: اما مطالبی که گفتم زیاد تو را روشن نمی‌کند، می‌کند؟ اگر اشتباه نکنم آنچه که تو می‌خواهی بعضی نمونه‌ها و علائم کلی است که به کمک آن‌ها بتوانی یک قاتل را از یک انسان به ظاهر عادی و معمولی تشخیص بدهی؟
- بله، همین طور است.
Constance Kent<br />کنت کنستانس

صفحه 119 از 249