نام کتاب: خانه کج
گفتم: پدر قاتل ها چه جور آدم‌هایی هستند؟
مرد کهنه کار متفکرانه مرا پایید. آنقدر خوب یکدیگر را درک می‌کردیم که وقتی این سؤال را مطرح کردم او دقیقا پی برد به چه می‌اندیشم. خیلی جدی پاسخ آن را داد:
- بله، اکنون مهم این جاست، خیلی مهم. تو به چگونگی قتل نزدیک شده‌ای اما این توان را نداری که آن را از جنبه های خارجی قضیه بررسی کنی.
من همیشه از روی علاقه و به عنوان دوستدار حرفه کارآگاهی به موضوعات جنایی که در دایره‌ی بازجویی اداره پلیس مطرح بود، نگاه می‌کردم. اما همان طور که پدرم می‌گفت، همیشه میل داشتم از خارج، موضوع را بررسی کرده و به اصل قضیه برسم. مثل شخصی که اشیاء را از پشت ویترین مغازه‌ها می بیند و می‌پسندد. اما اکنون سوفیا خیلی زودتر از من پی برده بود این قتل در زندگی شخصی من، عامل مهمی شده است.
مرد کهنه کار ادامه داد:
- نمی‌دانم آیا درست است من پرسش تو را پاسخ بدهم یا نه. می‌توانم تو را نزد دو نفر روانشناس که با ما همکاری دارند، بفرستم. تاورنر هم می تواند همه‌ی علائم اصلی را در اختیار تو بگذارد. اما فکر می‌کنم می خواهی من شخصا تو را با آنچه که در اثر تجربیاتم درباره‌ی یک جانی بدست آورده‌ام راهنمایی کنم؟
با سپاسگزاری گفتم: این آن چیزی است که می‌خواهم. پدرم با انگشتش دایره‌ی کوچکی روی میز کشید.
- قاتل‌ها چه شکلی هستند؟ بعضی از آنها لبخند ملال انگیزی بر

صفحه 117 از 249