همان طور که هست باید بپذیریم. لئونیدز پیر حاضر بود پسرش را از بدبختی بیرون بیاورد. با زنده بودن او این کار بهتر انجام می شد تا پس از مرگش به دست راجر. خصوصا که وصیت نامه هم پیدا نشده و در نتیجه رقم سهمالارث راجر هم خودش مسئلهای است. یعنی زمان لازم دارد و مشکلات فراوان است. پس ناچار سروصدای مؤسسه بلند می شد. نه تاورنر، راجر و همسرش هیچ انگیزهای برای برداشتن پیر مرد از سر راهشان نمیتوانند داشته باشند. بلکه برعکس....
او مکث کرد. مثل اینکه فکری به خاطرش رسیده باشد. مجددا گفت:
- برعکس.
تاورنر پرسید: رئیس چه می خواهید بگویید؟
مرد کهنه کار آهسته گفت: اگر اریستاد لئونیدز بیست و چهار ساعت دیگر زنده بود وضع راجر روبراه شده بود. ولی او این بیست و چهار ساعت را زندگی نکرد. ناگهان به وضع غم انگیزی در کمتر از یک ساعت از بین رفت.
تاورنر گفت: هوم... فکر میکنید یکی از افراد خانه میل داشته راجر ورشکست بشود؟ کسی که به منافع مالیاش لطمه می خورده است؟ احتمال دارد، نه؟
پدرم پرسید: از بابت وصیت نامه وضع چگونه است؟ دقیقا چه کسی اموال لئونیدز را صاحب می شود؟
تاورنر آهی کشید و گفت:
- شما که می دانید وکلا چه آدمهایی هستند. هرگز نمی توان یک پاسخ سرراست از آنها درآورد. یک وصیت نامه ای از پیش هست.
او مکث کرد. مثل اینکه فکری به خاطرش رسیده باشد. مجددا گفت:
- برعکس.
تاورنر پرسید: رئیس چه می خواهید بگویید؟
مرد کهنه کار آهسته گفت: اگر اریستاد لئونیدز بیست و چهار ساعت دیگر زنده بود وضع راجر روبراه شده بود. ولی او این بیست و چهار ساعت را زندگی نکرد. ناگهان به وضع غم انگیزی در کمتر از یک ساعت از بین رفت.
تاورنر گفت: هوم... فکر میکنید یکی از افراد خانه میل داشته راجر ورشکست بشود؟ کسی که به منافع مالیاش لطمه می خورده است؟ احتمال دارد، نه؟
پدرم پرسید: از بابت وصیت نامه وضع چگونه است؟ دقیقا چه کسی اموال لئونیدز را صاحب می شود؟
تاورنر آهی کشید و گفت:
- شما که می دانید وکلا چه آدمهایی هستند. هرگز نمی توان یک پاسخ سرراست از آنها درآورد. یک وصیت نامه ای از پیش هست.