نام کتاب: خانه کج
- شما می خواهید باور کنیم پدرتان قصد داشت کمک مالی به شما بکند؟
- بله، او این کار را کرد. دلال‌ها و نماینده‌هایش را در این جا و آن جا خبر کرده بود و دستوراتی به آنها داده بود.
فکر می‌کنم ناباوری را در همه‌ی ما دید، زیرا داد زد:
- نگاه کنید هنوز نامه‌اش پیش من است. باید آنرا پست می‌کردم، ولی، ولی البته با شوکی که به سرم وارد شد فراموش کردم. احتمال دارد حالا در جیبم باشد.
کیفش را از جیب درآورد و شروع به جستجو کرد و بالاخره آنچه را که می خواست یافت. پاکت تمبر شده ای بود. کمی خم شدم و دیدم که به آدرس آقایان *«گریتورکس»* و *«هانبری»* است.
- اگر حرفم را باور نمی کنید این را بخوانید. پدرم پاکت را باز کرد. تاورنر هم پشت سر او ایستاد تا نامه را بخواند من طوری نشسته بودم که نمی توانستم آن را بخوانم. اما بعداً نامه را خواندم. در آن از آقایان گریتو رکس و هان بری خواسته شده بود برای پاره ای مذاکرات آماده شوند و برای بهبود بخشیدن به وضع مؤسسه مواد غذایی و کارهای مربوط به آن یکی از اعضا خود را بفرستند. بعضی قسمت های نامه برایم نامفهوم بود اما کلا هدفش روشن بود. اریستاد لئونیدز آماده بود تا در باره مؤسسه را سرپا نگهدارد.
تاورنر گفت: آقای لئونیدز ما در برابر این نامه به شما رسید می‌دهیم.
راجر رسید را گرفت. از جا برخاست و گفت:
Mr. Greatorer<br />Mr. Hanbury

صفحه 113 از 249