نام کتاب: خانه کج
تاورنر مثل گربه ای سیر و راضی لبخند زد. - آقای لئونیدز، شما با ما روراست نبودید.
- چطور از قضیه باخبر شدید؟ فکر می‌کردم هیچ کس نمی داند. نمی‌دانم چگونه کسی می تواند از این امر باخبر شود.
- ما امکاناتی داریم که از کارها باخبر می‌شویم، آقای لئونیدز. بهتر است حالا حقایق را برای ما بگویید.
- بله، بله. میگویم، چه چیز را می خواهید بدانید؟
- آیا مؤسسه مواد غذایی از لحاظ پولی در مضیقه است؟ .
- بله. در حال حاضر نمی توان کاری کرد، سروصدا بلند خواهد شد. ای کاش پدرم پیش از اینکه از ورشکستگی مؤسسه باخبر شود از بین می‌رفت. خیلی شرمنده‌اش هستم.
- این وضع می‌تواند دلیل جنایت باشد؟ راجر تکان خورد.
- نه در واقع این یک ورشکستگی است. ورشکستگی کاملا شرافتمندانه. اگر دارائی خود را به کار بیندازم که البته این کار را خواهم کرد، دارندگان اعتبار از هر پوند بیست شلینگ دریافت می کنند. نه، ناراحتی من از این است که پدرم را ناراحت کردم. او به من اعتماد داشت، و این مؤسسه را برای من درست کرد. بزرگترین و دوست داشتنی‌ترین مؤسسه‌اش را به من واگذار کرد. هرگز در کارم مداخله نکرد. هیچ وقت نپرسید من چکار می‌کنم. او...به‌من اعتماد داشت. و من گذاشتم مؤسسه از دست برود.
پدرم با خشکی گفت: به شما گفتید در این کار هیچ احتمال جنایت نیست؟ پس چرا شما

صفحه 110 از 249