نام کتاب: خانه کج
علیرغم خرج و هزینه زیادی که دارند اجرا شوند.
پدرم اتمام حجت کرد: اما جنایتکار نیست؟
- نه، نیست.
پرسیدم: پس چرا قتل...؟
تاورنر پاسخ داد: ممکن است او ساده لوح باشد اما آدم رذلی نیست - در حالیکه نتیجه‌ی هردو یکی بوده یا تقریبا یکی بوده است. تنها چیزی که می تواند مؤسسه را نجات بدهد یک پول هنگفت است.
(به دفترش نگاه کرد): حداقل تا چهارشنبه آینده.
- چنین پولی را او به ارث می برد، یا گمان می کرده است با وصیت پدر به ارث خواهد برد.
- دقیقا همین طور است.
- اما او نمی توانسته این پول را نقد کند.
- نه، اما از اعتبارش استفاده می کرده است - فرقی نمی‌کند.
مرد کهنه کار سری تکان داد و گفت: ساده تر نبود به سراغ لئونیدز پیر برود و تقاضای کمک کند؟ و خیال می کنم، پیرمرد درخواست او را رد می کند. و از اینکه پول بی زبان را به هدر بدهد، امتناع می‌ورزد. فکر کردم تاورنر راست می‌گوید. اریستاد لئونیدز برای نمایش ماگدا کمکی نکرده بود. گفته بود گیشه‌ی موفقی ندارد. وقایع و جریانات ثابت کرد که حق با اوست. نسبت به خانواده‌اش فرد سخاوتمندی بود ولی آدمی نبود که روی تعهدات بی فایده پول خرج کند. شرکت مواد غذایی با هزاران پوند کار می کرد، شاید هم صدها هزار. و او از کمک امتناع کرده بود. پس تنها راه برای نجات راجر مرگ پدرش بود. بله، حتما. در این مورد حداقل یک انگیزه وجود دارد.

صفحه 107 از 249