نام کتاب: خانه کج
تاورنر دهانش را باز کرد اما دوباره بست. آنقدر سؤال داشت که نمی‌دانست از کجا شروع کند.
- راجر! پس راجر است، نه؟
تا حدی ناراحت شدم. از راجر لئونیدز خوشم آمده بود. آن اتاق راحت و مطبوع، آن رفتار متین و دوستانه در نظرم مجسم شد. دلم نمی‌خواست رد او را در اختیار تعقیب کنندگان بگذارم. البته ممکن بود تمام اطلاعات ژوزفین درست نباشد. شک داشتم.
- پس آن بچه این مطالب را برایت گفت؟ انگار از تمام اتفاقاتی که در خانه روی می‌دهد، باخبر است.
پدرم با خونسردی گفت:
- بچه‌ها معمولا کنجکاوند.
- این اطلاعات اگر درست باشد تمام وضعیت را تغییر می دهد. اگر آنطور که ژوزفین میگوید راجر از شرکت تهیه‌ی مواد غذایی اختلاس کرده باشد، امکان دارد که می‌خواسته است پیرمرد را ساکت کند. و قبل از اینکه حقیقت روشن شود از انگلستان بگریزد. امکان دارد راجر خودش را قادر به تحمل کیفر یا تعقیب نمی دیده است.
قرار شد فورا تحقیقاتی درباره‌ی وضع شرکت موادغذایی به‌عمل آید. پدرم خاطرنشان کرد که اگر موضوع صحت داشته باشد، سروصدای زیادی به‌راه خواهد افتاد. مؤسسه بزرگی است. خیلی‌ها گرفتار می‌شوند.
تاورنر گفت: اگر در خیابان *«کویر»* باشد می توانیم به راحتی اطلاعات به دست بیاوریم. پدر راجر را احضار می کند. راجر
Queer

صفحه 103 از 249