نام کتاب: خانه کج
گزارش آن حادثه ی به ظاهر غم انگیز را تمام کنیم.
او گفت:
- بفرما، تمام گزارش‌ها را رسیدگی کرده‌ام اما چیزی دستگیرم نمی‌شود. ابدا هیچ چیز! نه مدرکی، نه انگیزه‌ای. هیچ یک از آن‌ها از نظر مالی در مضیقه نیستند. آنچه هم درباره‌ی زن و رفیق جوانش دستگیرمان شده این است که وقتی برایش چای می‌ریزد چشم‌های بره‌وارش را به او می دوزد.
- بیا تاورنر، بیا من یک کمی بیشتر از این‌ها برایت دارم.
- راستی؟ بیشتر می‌دانی؟ بسیار خوب آقای چارلز چه می دانی؟ نشستم و سیگاری روشن کردم و همه‌ی اطلاعاتم را در اختیارش گذاشتم:
- راجر و همسرش نقشه داشته‌اند که سه شنبه‌ی آینده فرار کنند. راجر و پدرش در روز حادثه مشاجره‌ی شدیدی داشته‌اند. لئونیدز پیر متوجه اشتباهی شده و پسرش را مقصر دانسته است.
تاورنر سرخ شد:
- از کجا این اخبار را کسب کردی؟ اگر از مستخدم‌ها....
- از مستخدمین این اخبار را در نیاورده‌ام. از خبرگزاری خصوصی اطلاعات دستگیرم شد.
- یعنی چه؟
- باید بگویم بر طبق بهترین کتاب‌های پلیسی، آن دختربچه با بهتر است بگویم آن جانور، فهمیده که پلیس چیزی دستگیرش نشده است. همچنین فکر می کنم آن کارآگاه خصوصی چیزهای دیگری هم در آستین دارد.

صفحه 102 از 249