نام کتاب: جین ایر
اندکی بعد افزود: «دیدم که با ارباب بیرون رفتید اما نمی دانستم برای ازدواج به کلیسا می روید.» و دوباره سرگرم کار خود شد. وقتی روی خود را به طرف جان برگرداندم دیدم لبهایش تا بناگوش به خنده باز شده.
گفت: «به مری گفتم قضیه از چه قرارست. می دانستم که آقای ادوارد (جان خدمتکار قدیمی خانواده بود و ارباب خود را از زمان بچگی می شناخت بنابراین غالبا از او با اسم کوچکش یاد میکرد) می دانستم که آقای ادوارد چکار خواهد کرد. یقین داشتم زیاد منتظر نخواهد ماند، و تا آنجا که می توانم بگویم کار درستی کرده. امیدوارم خوشبخت باشید، دوشیزه! ا بعد مؤدبانه موی سرش را از روی پیشانی کنار زد.
گفتم: « متشکرم، جان. آقای راچستر از من خواست این را به تو و مری بدهم.» وقتی این را می گفتم یک اسکناس پنج لیره ای در دستش گذاشتم. بدون آن که منتظر شوم تا چیز دیگری بگویند از آشپزخانه بیرون آمدم. چند دقیقه بعد وقتی از کنار دز آن خلوتگاه رد می شدم این کلمات به گوشم خورد:
« اتفاقا او واسه ارباب از خانومای بزرگ ارشاف بیتره.» و بعد: «اگه ازون خانومای خوشگل بود اینقدر خوب و خوش قلب نمی شد؛ اصل کاری اینه که به چشم ارباب خیلی قشنگه.» .
ا إ فورا به مورهاوس و همینطور به کیمبریج نامه نوشتم تا ماوقع را به اطلاع بستگانم برسانم، و علت این کارم را به تفصیل توضیح دهم. دیانا و مری صراحتا عمل مرا تأیید کردند. دیانا در نامه خود نوشته بود که صبر می کند تا ماه عسل ما تمام شود و بعد برای دیدارمان بیاید.)
وقتی نامه ای را برای آقای راچستر خواندم گفت: «بهترست تا آن موقع صنیر نکند، جین؛ اگر صبر کند خیلی دیر خواهد شد چون ماه عسل ما تا آخر عمرمان طول خواهد کشید. ماه تابان ماه عسل در تمام طول زندگیمان خواهد تابید و تابش آن موقعی قطع خواهد شد که یکی از ما در قبر جا بگیریم .
این که سینت جان پس از اطلاع یافتن از خبر ازدواج من چه عکس العملی داشته نمی دانم چون به نام من که حامل آن خبر بود اصلا

صفحه 644 از 649