نام کتاب: جین ایر
- «خودتان تصمیم بگیرید، آقا، کسی را انتخاب کنید که شما را بیشتر از هر کس دیگری دوست دارد.)
- «من هم کسی را که دست کم بیشتر از هر کس دیگری دوست دارم انتخاب میکنی با من ازدواج میکنی، جین؟ »
بله، آقا.»
دوره ای که مجبور خواهی
.
طه
- با مرد نابینای بیچاره ای که مجبور خواهی بود دستش را بگیری و با خودت به این طرف و آن طرف بکشانی ؟
- بله، آقا .»
- با مرد افلیجی که بیست سال از تو بزرگترست، و مجبوری پرستار او هم باشی؟»
م- «بله، آقا .» - «آیا راست می گویی، جین؟ » - «کاملا راست میگویم، آقا .»
«آه، عزیزم! خداوند یارت باشد و به تو اجر خیر بدهد!»
- «آقای راچستر، اگر تا حالا از صمیم قلب و بدون خطا به درگاه خداوند دعایی کرده باشم و اگر تا حالا خیر کسی را خواسته ام الان پاداش خودم را گرفتم. همسر شما بودن یعنی بالا ترین خوشبختی برای من در تمام عالم.)
ا - «علتش این است که تو از فداکاری احساس شادی و خوشبختی میکنن.»
- «فداکاری! چه چیزی را فدا میکنم؟ گرسنگی را برای غذای انتظار را در مقابل خوشنودی. برخورداری از این امتیاز که کسی را در آغوش بگیرم که برایش ارزش قائلم، لبهایم را روی لبهایی بفشرم که دوست می دارم و در جایی بیاسایم که تکیه گاه من است، آیا منظور شما از فداکاری این است؟ اگر این باشد در این صورت مسلمة حق با شماست: من از فداکاریم احساس شادی و خوشبختی میکنم.»
- «و تحمل ضعفهای من، جین، نادیده گرفتن نقصهایم.» - « که اصلا در نظر من اهمیتی ندارند. الان که می توانم واقعا

صفحه 638 از 649