- «چرا می خواست این کار را بکند؟ یاد گرفتن هندوستانی برای تو چه فایده ای داشت؟ »
- قصدش این بود که مرا با خودش به هندوستان ببرد.»
-- (( آهان! حالا می فهمم قضیه از چه قرار بوده. آیا می خواست با تو ازدواج کند؟ »
- «از من خواست با او ازدواج کنم .)
- «این دیگر در وغ است؛ اینها را گستاخانه از خودت ساخته ای تا مرا آزار بدهی .))
- «معذرت می خواهم این عین واقعیت است ؛ از من چند بار چنین تقاضایی کرد. در مورد خواسته خودش، همانطور که شما همیشه سماجت می کردید، سرسخت و سمج بود.) ا - «دوشیزه ایر، تکرار می کنم، تو می توانی از پیش من بروی. چقدر باید این موضوع را به تو بگویم؟ چرا وقتی به تو تذکر دادم از روی زانویم پایین بیایی باز هم همینطور مصرانه اینجا نشسته ای؟»
- ((چون اینجا راحت هستم .))
- نه، راحت نیستی ، جین. چون دلت پیش من نیست: پیش این عمه زاده، ین سینت جان است. آه، تا این لحظه تصور می کردم جین کوچولو کاملا به من تعلق دارد! معتقد بودم حتی وقتی هم از پیشم رفته باز هم دوستم دارد. این برایم در میان آن همه رنج و غم دلخوشی کوچکی بود. در این مدت طولانی که از یکدیگر دور بوده ایم و من برای جدائیمان اشگهای زیادی ریخته ام هرگز گمان نمی کردم در حالی که من از دوری او ماتم گرفته ام او شخص دیگری را دوست دارد؛ اما غم و افسوس فایده ای ندارد. از پیش من برو، جین، برو و باری ورز ازدواج کن.)
- در این صورت مرا به زور از خودتان جدا کنید، بیرونم بیندازید چون من به میل خودم از اینج نخواهم رفت. »
- ((جین. من همیشه لحن صدایت را دوست دارد: هنوز امید را در من زنده می کنا.. هنوز بسیار صمیمانه است. وقتی آن را می شنوه مرا یک سان به عقب بر می گرداند. فراموش نمی کنم که تو پیوند جدید کی بسته ای. اما من
- قصدش این بود که مرا با خودش به هندوستان ببرد.»
-- (( آهان! حالا می فهمم قضیه از چه قرار بوده. آیا می خواست با تو ازدواج کند؟ »
- «از من خواست با او ازدواج کنم .)
- «این دیگر در وغ است؛ اینها را گستاخانه از خودت ساخته ای تا مرا آزار بدهی .))
- «معذرت می خواهم این عین واقعیت است ؛ از من چند بار چنین تقاضایی کرد. در مورد خواسته خودش، همانطور که شما همیشه سماجت می کردید، سرسخت و سمج بود.) ا - «دوشیزه ایر، تکرار می کنم، تو می توانی از پیش من بروی. چقدر باید این موضوع را به تو بگویم؟ چرا وقتی به تو تذکر دادم از روی زانویم پایین بیایی باز هم همینطور مصرانه اینجا نشسته ای؟»
- ((چون اینجا راحت هستم .))
- نه، راحت نیستی ، جین. چون دلت پیش من نیست: پیش این عمه زاده، ین سینت جان است. آه، تا این لحظه تصور می کردم جین کوچولو کاملا به من تعلق دارد! معتقد بودم حتی وقتی هم از پیشم رفته باز هم دوستم دارد. این برایم در میان آن همه رنج و غم دلخوشی کوچکی بود. در این مدت طولانی که از یکدیگر دور بوده ایم و من برای جدائیمان اشگهای زیادی ریخته ام هرگز گمان نمی کردم در حالی که من از دوری او ماتم گرفته ام او شخص دیگری را دوست دارد؛ اما غم و افسوس فایده ای ندارد. از پیش من برو، جین، برو و باری ورز ازدواج کن.)
- در این صورت مرا به زور از خودتان جدا کنید، بیرونم بیندازید چون من به میل خودم از اینج نخواهم رفت. »
- ((جین. من همیشه لحن صدایت را دوست دارد: هنوز امید را در من زنده می کنا.. هنوز بسیار صمیمانه است. وقتی آن را می شنوه مرا یک سان به عقب بر می گرداند. فراموش نمی کنم که تو پیوند جدید کی بسته ای. اما من