نام کتاب: جین ایر
آبی و دارای نیمرخ یونانی؛ آن وقت کسی که الان در مقابل خودت می بینی یک وولکان است: درست مثل یک آهنگر؛ پوست تیره، شانه پهن، نابینا و افلیج.
{«قبلا چنین چیزی به فکر من نرسیده بود، اما مسلما شما به یک وولکان بیشتر شباهت دارید، آقا .»
- «خوب، با این حساب، تو مرا ترک خواهی کرد، خانم. اما پیش از این که بروی (در این موقع مرا محکمتر از قبل به سینه اش فشرد) فقط به چند سؤال من جواب خواهی داد.» مکث کرد. ا ب «چه سؤالی، آقای راچستر؟ »
بعد استنطاق او شروع شد:
- «آیا سینت جان پیش از این که بداند دختر دائیش هستی تو را مدیر آن مدرسه کرد؟»
- «بله.)
- «غالب او را می دیدی؟ آیا او گاهی به مدرسه سر می زد؟»| . - «هرروز.)
- «از کارت راضی بود، جین؟ می دانم این جور آدمها خیلی باهوش اند، و تو هم موجود با استعدادی هستی ؟ »
- «از کارم راضی بود، بله .»
- «در تو چیزهای زیادی کشف میکرد که انتظار نداشته بود؟ بعضی از موهبتهایی که داری فوق العاده اند.)
- «این را نمی دانم.)
- «تو گفتی خانه کوچکی نزدیک مدرسه داشتی، آیا برای دیدن تو به خانه ات هم می آمد؟» .
- «گاهگاهی .» - «شبها می آمد؟» - «یکی دو بار.م
به مدرسه سمر
.
۰۷
vulcan : در اساطیر یونان باستان نام رب النوع آتش
و فلزکاری

صفحه 633 از 649