- پس مرد با قدرتی است؟ » - حقیقت با قدرت است.» | - لابد تحصیلاتش هم کامل است ؟ » - سینت جان ری ورز محقق فاضل و ژرف اندیشی است.»
- «رفتارش را که، فکر میکنم، گفتی زیاد با روحیه ات جور نمی آمد؟ خودبینانه و کشیش مآبانه بود؟ »
- من اصلا راجع به رفتارش حرفی نزدم؛ اما اگر روحیه من خیلی بد باشد طبیعی است که با روحیه ام جور در نیاید. رفتارش مؤدبانه، آرام و شرافتمندانه بود.»
- ظاهرش چطور بود؟ یادم نیست چه توصیفی از ظاهر او کردی؛ لابد یک دستیار بی تجربه کشیش است که دستمال گردن سفیدش را طوری بسته که دارد خفه می شود، و با پوتین بلندش با تبختر راه می رود، بله ؟) ا - «سینت ری ورز خوش لباس و زیباست: بلندقدست؛ چشمانش آبی و موهایش بورست، و به طور کلی نیمرخ یونانی دارد .»
+ (آهسته با خودش) «مرده شور قیافه اش را ببرد! (خطاب به من) از او خوشت می آمد، جین؟»
- «بله، آقای راچستر، از او خوشم می آمد، اما شما قبلا این را از من پرسیدید.»)
البته متوجه شده بودم که مخاطب من سخت گرفتار حسادت شده، و این حسادت مثل مار او را نیش می زند اما این نیش یک نیش شفابخش و سودمند بود چون او را از چنگال کشنده افسردگی نجات می داد. به همین علت بود که من آن مار را زود افسون نکردم.
جوابش در مقابل حرف من تا حدی غیرمنتظر بود چون گفت: «شاید ترجیح می دهی روی زانویم ننشینی، دوشیزه ایر؟» .
- «چرا ننشینم، آقای راچستر؟ »
- تصویری که تو الان از آن مرد برایم رسم کردی کاملا مغایر با تصویری است که من از او داشتم. توصیف تویک آپولوی زیبای باشکوه را در نظرم مجسم کرد؛ او همین حالا هم در مخیله تو هست: بلند قد، موبور، چشم
6. خدای افسانه ای مشهور جوانی ، زیبایی، شعر و موسیقی در یونان باستان _م.
- «رفتارش را که، فکر میکنم، گفتی زیاد با روحیه ات جور نمی آمد؟ خودبینانه و کشیش مآبانه بود؟ »
- من اصلا راجع به رفتارش حرفی نزدم؛ اما اگر روحیه من خیلی بد باشد طبیعی است که با روحیه ام جور در نیاید. رفتارش مؤدبانه، آرام و شرافتمندانه بود.»
- ظاهرش چطور بود؟ یادم نیست چه توصیفی از ظاهر او کردی؛ لابد یک دستیار بی تجربه کشیش است که دستمال گردن سفیدش را طوری بسته که دارد خفه می شود، و با پوتین بلندش با تبختر راه می رود، بله ؟) ا - «سینت ری ورز خوش لباس و زیباست: بلندقدست؛ چشمانش آبی و موهایش بورست، و به طور کلی نیمرخ یونانی دارد .»
+ (آهسته با خودش) «مرده شور قیافه اش را ببرد! (خطاب به من) از او خوشت می آمد، جین؟»
- «بله، آقای راچستر، از او خوشم می آمد، اما شما قبلا این را از من پرسیدید.»)
البته متوجه شده بودم که مخاطب من سخت گرفتار حسادت شده، و این حسادت مثل مار او را نیش می زند اما این نیش یک نیش شفابخش و سودمند بود چون او را از چنگال کشنده افسردگی نجات می داد. به همین علت بود که من آن مار را زود افسون نکردم.
جوابش در مقابل حرف من تا حدی غیرمنتظر بود چون گفت: «شاید ترجیح می دهی روی زانویم ننشینی، دوشیزه ایر؟» .
- «چرا ننشینم، آقای راچستر؟ »
- تصویری که تو الان از آن مرد برایم رسم کردی کاملا مغایر با تصویری است که من از او داشتم. توصیف تویک آپولوی زیبای باشکوه را در نظرم مجسم کرد؛ او همین حالا هم در مخیله تو هست: بلند قد، موبور، چشم
6. خدای افسانه ای مشهور جوانی ، زیبایی، شعر و موسیقی در یونان باستان _م.