- «جان پیر و زنش. به کس دیگری احتیاج ندارد. می گویند کام شکسته شده و دیگر آن آدم سابق نیست.»
- «آیا هیچ وسیله نقلیه ای داری؟» - «درشکه داریم، بانوی من، یک درشکه بسیار عالی .»
- «بگو آن را فورا حاضر کنند. اگر چاپارت بتواند امروز پیش از تاریک شدن هوا مرا به فرن دین برساند به هر دوی شما کرایه ای در برابر آنچه معمولا می گیرید خواهم پرداخت.»
۳۷
خانه اربابی فرن دین یک ساختمان بسیار قدیمی بود، وسعت متوسطی داشت و از تزیینات معماری در آن خبری نبود. آن خانه در وسط یک درختستان قرار داشت. قبلا اطلاعاتی راجع به آن به دست آورده بودم. آقای راچستر غالبا راجع به آن حرف می زد، و گاهی هم به آنجا می رفت. پدرش آن ملک را برای استفاده در مواقع شکار خریده بود. می خواست آنجا را اجاره بدهد اما چون محل آن نامناسب و غیر بهداشتی بود نتوانست مستأجری برای آن پیدا کند. فرن دین، بنابراین، غیرمسکون وبدون اثاث باقی ماند. فقط دو سه اطاق را برای ارباب آماده کرده بودند تا در فصل شکار از آنها استفاده کند.
قبل از تاریک شدن هوا به همین خانه رسیدم. آن روز آسمان گرفته بود، تند باد سردی می وزید و قطرات ریز باران یک لحظه متوقف نمی شد. در یک مایلی خانه درشکه چی را با دادن کرایه دو برابر، که وعده داده بودم، مرخص کردم و خودم پیاده به راه افتادم. خانه اربابی موقعیتش طوری بود که به علت تنه های ضخیم و تیره درختهای درختستان انبوه اطراف آن، حتی وقتی آدم خیلی هم به آن نزدیک می شد، نمی توانست هیچ قسمتی از آن را ببیند. دروازه ای آهنین در میان دو ستون سنگی راه ورود را به من نشان می داد.
- «آیا هیچ وسیله نقلیه ای داری؟» - «درشکه داریم، بانوی من، یک درشکه بسیار عالی .»
- «بگو آن را فورا حاضر کنند. اگر چاپارت بتواند امروز پیش از تاریک شدن هوا مرا به فرن دین برساند به هر دوی شما کرایه ای در برابر آنچه معمولا می گیرید خواهم پرداخت.»
۳۷
خانه اربابی فرن دین یک ساختمان بسیار قدیمی بود، وسعت متوسطی داشت و از تزیینات معماری در آن خبری نبود. آن خانه در وسط یک درختستان قرار داشت. قبلا اطلاعاتی راجع به آن به دست آورده بودم. آقای راچستر غالبا راجع به آن حرف می زد، و گاهی هم به آنجا می رفت. پدرش آن ملک را برای استفاده در مواقع شکار خریده بود. می خواست آنجا را اجاره بدهد اما چون محل آن نامناسب و غیر بهداشتی بود نتوانست مستأجری برای آن پیدا کند. فرن دین، بنابراین، غیرمسکون وبدون اثاث باقی ماند. فقط دو سه اطاق را برای ارباب آماده کرده بودند تا در فصل شکار از آنها استفاده کند.
قبل از تاریک شدن هوا به همین خانه رسیدم. آن روز آسمان گرفته بود، تند باد سردی می وزید و قطرات ریز باران یک لحظه متوقف نمی شد. در یک مایلی خانه درشکه چی را با دادن کرایه دو برابر، که وعده داده بودم، مرخص کردم و خودم پیاده به راه افتادم. خانه اربابی موقعیتش طوری بود که به علت تنه های ضخیم و تیره درختهای درختستان انبوه اطراف آن، حتی وقتی آدم خیلی هم به آن نزدیک می شد، نمی توانست هیچ قسمتی از آن را ببیند. دروازه ای آهنین در میان دو ستون سنگی راه ورود را به من نشان می داد.