نام کتاب: جین ایر
دارایی پرارزش زیادی نابود شد! تقریبا چیزی از اثاث خانه را نتوانستند از خطر سوختن حفظ کنند. آتش سوزی در ساعات خاموشی و سکوت دل شب اتفاق افتاد و قبل از آن که وسایل آتش نشانی از میلکوت برسد ساختمان یکپارچه در شعله های آتش می سوخت. منظره وحشتناکی بود؛ من خودم شاهد بودم.»
زیر لب گفتم: «درسکوت دل شب ! » بله، در پورنفیلد وقایع شوم در همین ساعات اتفاق می افتاد. پرسیدم: «علت آتش سوزی معلوم نشد؟ »
گفت: «علت را حدس زدند؛ حدس زدند، بانوی من، در واقع باید بگویم علتش بدون شک معلوم بود.» بعد، در حالی که صندلی خود را کمی نزدیک تر میز آورد و صدای خود را آهسته تر کرد گفت: «شاید ندانید که در آن خانه یک زن، یک... یک زن دیوانه نگهداری می شد؟)
- «چیزهایی راجع به آن شنیده ام.»
- او را در آنجا در یک اطاق کاملا مخفی نگه می داشتند، بانوی من. حتی با این که آن زن سالها در آن خانه در بند بود هیچیک از اهل خانه از وجود او در آن خانه اطلاع نداشت. هیچکس او را نمی دید اما از روی شایعات می دانستند که چنین شخصی در آن خانه هست. این که او کیست و چکاره است کسی به آسانی نمی توانست حدس بزند. می گفتند آقای ادوارد او را از خارج آورده، و بعضیها عقیده داشتند که آن زن معشوقه اوست. اما یک سال قبل واقعه عجیبی اتفاق افتاد، یک واقعه خیلی عجیب)»
در این موقع ترسیدم که ماجرای خودم را از دهان او بشنوم. سعی کردم او را به موضوع اصلی برگردانم:
- راجع به آن خانم میگفتید؟ »
جواب داد: «آن خانم، معلوم شد که همسر آقای راچستر است، بانوی من! ماجرای بسیار عجیبی باعث کشف این موضوع شد: در آن خانه یک خانم جوان، یک معلمه، زندگی می کرد که آقای راچستر عاش...
- «آتش سوزی به کجا انجامید؟ »
- به آن هم می رسم، بانوی من،... بله، آقای راچستر عاشق آن خانم شد. خدمتکارها میگویند هرگز کسی را ندیده اند که مثل آقای راچستر
.

صفحه 610 از 649