نام کتاب: جین ایر
کنگره ای و نه دود کشی: همه چیز خرد و خاکستر شده بود.)
ا در همه جای آن خانه سکوت مرگ حاکم بود و خلوت یک بیابان متروک احساس می شد. پس هیچ تعجبی نداشت که به نامه های من به عنوان ساکنان اینجا اصلا جواب داده نشده بود؛ درست مثل این بود که من به مردگان مدفون در سردابه کلیسا نامه نوشته باشم. وضع سنگهای سیاه شده و بی تناسب حاکی از این بود که چه بر سر خانه آمده: آتش سوزی بزرگ. اما حریق چطور اتفاق افتاده بود؟ داستان این فاجعه از چه قرار بود؟ علاوه بر از بین رفتن ساروج، مرمر، چوبکاریها و مصنوعات چوبی خانه چه چیزهای دیگری تلف شده بود ؟ آیا آن حریق تلفات جانی و مالی هم به بار آورده بود؟ اگر چنین بود جان و مال چه کسی یا چه کسانی؟ این سؤال وحشت آوری بود، و در اینجا هیچکس حتی هیچ نشانه بیزبان و خاموشی نمی دیدم که به این سؤالها جواب دهد)
بعد از آن که مدتی در اطراف دیوارهای فرو ریخته و در میان اندرونی خرد و خراب به این طرف و آن طرف رفتم به این نتیجه رسیدم که آن فاجعه مدتها قبل اتفاق افتاده. با خود گفتم برف از میان سقف که خراب و سوراخ شده بوده به داخل ساختمان باریده و بارانهای زمستانی از میان آن پنجره های بدون شیشه به داخل ساختمان فرو ریخته چون متوجه شدم که آن بارندگیها باعث شده بودند از میان توده های مرطوب آشغال در فصل بهار گیاه وحشی بروید؛ در بین تمام سنگها و تیر و پرتوهای فرو ریخته علفهای هرز روییده بود. افسوس! حالا صاحب تیره بخت این ویرانه کجاست؟ در چه سرزمینی؟ چه کسی از او نگهداری می کند؟ چشمانم ناخواسته به سمت برج خاکستری کلیسای نزدیک دروازه متوجه شد، و من از خود پرسیدم: «آیا او با بانو راچستر به خانه کوچک خود پناه برده اند؟
این سؤالها لابد جوابی داشتند، و جواب را جز در آن مهمانسرا در جای دیگری نمی توانستم پیدا کنم. چند لحظه بعد، از آنجا عازم مهمانسرا شدم. صاحب مهمانسرا خودش صبحانه را به اطاقم آورد. از او خواستم در را ببندد و بنشیند. می خواستم از او چند سؤال بپرسم اما وقتی آماده پاسخگویی شد به درستی نمی دانستم سؤالها را از کجا شروع کنم چون از جوابهایی که احتمال

صفحه 608 از 649