نام کتاب: جین ایر
راههای خلوت و تپه های متروک صدای نزدیک شدن آن را از فاصله دور شنیدم؛ همان وسیله نقلیه ای بود که سال گذشته در عصر یک روز تابستانی درست در همین نقطه از آن پیاده شده بودم - چقدر درمانده، ناامید و بیهدف! حالا که دوباره سوار آن کالسکه می شدم دیگر ناگزیر نبودم تمام پولی را که داشتم بابت کرایه بپردازم. یک بار دیگر در جاده ثورنفیلد حس کردم مثل کبوتر نامه بری هستم که به خانه پرواز می کند.)
سفرم سی وشش ساعت طول کشید. بعد از ظهر یک روز سه شنبه از ویت کراس عازم شدم و پنجشنبه صبح زود کالسکه در جلوی یک مهمانسرای
کنار جاده توقف کرد تا به اسبها آب بدهند. این مهمانسرا در محلی قرار گرفته بود که منظره پرچینهای سبز، مزارع بزرگ و تپه های کم ارتفاع مخصوص چرای آن مثل خطوط چهره آشنای قدیمی من به نظر می رسیدند و این مناظر در مقایسه با خلنگزارهای خشک و وحشی قسمتهای مرکز شمالی مورتن چه ظاهر مصفا و سرسبزی داشتند!) بله، من خصوصیات این چشم انداز را باز شناختم؛ مطمئن شدم به نزدیکی اقلیم خودم رسیده ایم.
از مهتر پرسیدم: «از اینجا تا ثورنفیلد هال چقدر راه است؟ » - «از میان مزرعه ها فقط دو مایل، بانوی من.»
با خودم گفتم: «سفرم به پایان رسید.» از کالسکه پیاده شدم. چمدانی را که داشتم نزد مهتر به امانت گذاشتم و از او خواستم نگهش دارد تا یک نفر را بفرستم آن را پس بگیرد. کرایه را پرداختم و با دادن انعامی کالسکه ران را راضی کردم. داشتم راه می افتادم که ناگهان تابلوی مهمانسرا، که حالا در روشنایی طلوع آفتاب به خوبی خوانده می شد، توجهم را جلب کرد. کلمات زرین تابلو را خواندم: «راچستر آمز». قلبم فرو ریخت. من حالا درست در املاک کارفرمایم بودم. بعد ناگهان فکر جدیدی از ذهنم گذشت؛ بار دیگر قلبم فرو ریخت؛ ندایی در درونم گفت:
تا آنجا که من می دانم، کارفرمایت ممکن است الان در آن طرف دریای مانش باشد، و به فرض هم که در تورنفیلد هال، که اینقدر با شتاب به آنجا می روی، زندگی کند آیا می دانی غیر از او چه کسی آنجاست؟ همسر
2- Rochester Arms

صفحه 604 از 649