نام کتاب: جین ایر
اعماق روحم سه بار فریادی را شنیدم که نه مرا ترساند و نه از شنیدن آن بر خود لرزیدم بلکه حس کردم برایم شعف آورست. گفتی لذتی بود که در نتیجه کامیابی در یک تلاش خاص، و بیمدد جسم محنت زا حاصل شده باشد.
او همچنان که به تفکرات خود پایان می دادم با خود گفتم: «چند روز دیگر همه چیز معلوم خواهد شد؛ راجع به او که دیشب با فریاد خود ظاهرأ مرا می طلبید چیزهایی خواهم دانست. حالا که از نامه ها چیزی دستگیرم نشده به جای نوشتن نامه شخص پرس وجو خواهم کرد.»
در موقع صرف صبحانه به دیانا و مری اظهار داشتم که تصمیم دارم به مسافرت بروم، و دست کم چهار روز در خانه نخواهم بود.
پرسیدند: «تنها می روی، جین؟ »
- «بله، باید دوستم را که مدتهاست نگران او هستم ببینم یا خبری از او به دست بیاورم .
آنها می توانستند بگویند، همچنان که شک نداشتم این فکر در ذهنشان گذشت، که یقین دارند من بجز آنها دوست دیگری ندارم چون در واقع خود من غالبا این را به آنها گفته بودم اما آنقدر طبیعتا خوب و باصفا بودند که در این باره هیچگونه توضیحی نخواستند. فقط دیانا پرسید: «آیا اطمینان داری که حالت برای سفر مناسب است؟ خیلی رنگ پریده به نظر می رسی .» جواب دادم که هیچگونه ناراحتی ندارم جز نگرانی که امیدوارم به زودی برطرف شود.
تدارک بقیه مقدمات سفر آسان بود برای این که آن دو خواهر در صدد هیچ نوع کنجکاوی و حدس و گمان آزارنده ای نبودند چون یکبار به آنها گفته بودم راجع به تصمیماتم برای آینده عجالت نمی توانم با صراحت حرف بزنم آنها عاقلانه و با مهربانی به سکوتی که آنها را بدان ترغیب میکردم تن در دادن؛ از نظر خودم اگر آنها هم وضع مرا داشتند به آنها حق می دادم که هر طوری می خواهند عمل کنند.
او در ساعت سه بعد از ظهر مورهاوس را ترک گفتم، و کمی بعد از ساعت چهار در زیر علامت راهنمای جاده ویت کراس منتظر کالسکه عمومی بودم تا مرا به ثورنفیلد که خیلی با آنها فاصله داشت برساند. از میان سکوت آن

صفحه 603 از 649