وجود داشته باشد همیشه اطاعت به دنبال دارد.
به اطاقم در طبقه بالا رفتم، در را از داخل به روی خود بستم، زانو زدم و با روش خودم (روشی کاملا متفاوت با روش سینت جان اما از جهتی مؤثرتر از آن به دعا پرداختم. به نظرم رسید که به روح القدس عظیم خیلی نزدیک شده ام، و روحمم برای سپاسگزاری به پیشگاه او شتافته. بعد از دعای سپاسگزاری برخاستم. تصمیم خود را گرفتم، بیهراس و سبک روح دراز کشیدم. فقط منتظر روشنی روز بودم.
روشنی روز فرا رسید. سپیده دم بیدار شدم. یکی دو ساعتی خود را با مرتب کردن اشیاء خود در اطاق، کمدها و اشکاف جالباسی سرگرم ساختم و آنها را به صورتی در آوردم تا در غیبت کوتاه مدتم وضع منظمی داشته باشند. در اثنائی که در اطاقم مشغول کار بودم شنیدم سینت جان از اطاق خود بیرون آمد. جلوی در اطاق من توقف کرد؛ ترسیدم در بزند اما نه، فقط قطعه کاغذی از زیر در به داخل اطاق سراند. آن را برداشتم. چنین نوشته بود:
: «دیشب خیلی ناگهانی مرا ترک گفتی، اما اگر کمی بیشتر مانده بودی دستت را روی صلیب مسیح و تاج فرشته میگذاشتی. انتظار دارم از امروز تا دو هفته دیگر که برمیگردم تصمیم قطعیت را به من بگویی. در طول این مدت، خوب مراقب باش و دعا کن تا دچار وسوسه نشوی. روح، به اعتقاد من، طالب است اما جسم، اینطور که می بینم، ضعف دارد. همیشه برایت دعا خواهم کرد.
دوست تو، سینت جان.»
به اطاقم در طبقه بالا رفتم، در را از داخل به روی خود بستم، زانو زدم و با روش خودم (روشی کاملا متفاوت با روش سینت جان اما از جهتی مؤثرتر از آن به دعا پرداختم. به نظرم رسید که به روح القدس عظیم خیلی نزدیک شده ام، و روحمم برای سپاسگزاری به پیشگاه او شتافته. بعد از دعای سپاسگزاری برخاستم. تصمیم خود را گرفتم، بیهراس و سبک روح دراز کشیدم. فقط منتظر روشنی روز بودم.
روشنی روز فرا رسید. سپیده دم بیدار شدم. یکی دو ساعتی خود را با مرتب کردن اشیاء خود در اطاق، کمدها و اشکاف جالباسی سرگرم ساختم و آنها را به صورتی در آوردم تا در غیبت کوتاه مدتم وضع منظمی داشته باشند. در اثنائی که در اطاقم مشغول کار بودم شنیدم سینت جان از اطاق خود بیرون آمد. جلوی در اطاق من توقف کرد؛ ترسیدم در بزند اما نه، فقط قطعه کاغذی از زیر در به داخل اطاق سراند. آن را برداشتم. چنین نوشته بود:
: «دیشب خیلی ناگهانی مرا ترک گفتی، اما اگر کمی بیشتر مانده بودی دستت را روی صلیب مسیح و تاج فرشته میگذاشتی. انتظار دارم از امروز تا دو هفته دیگر که برمیگردم تصمیم قطعیت را به من بگویی. در طول این مدت، خوب مراقب باش و دعا کن تا دچار وسوسه نشوی. روح، به اعتقاد من، طالب است اما جسم، اینطور که می بینم، ضعف دارد. همیشه برایت دعا خواهم کرد.
دوست تو، سینت جان.»