نام کتاب: جین ایر
نوع دوست داشتن اجباری، عجیب و آزارنده خواهد بود چرا که او بسیار با استعدادست و من اغلب در نگاه، رفتار و بیانش نوعی شکوه قهرمانی حس کرده ام. در چنان صورتی، من بدون شک آدم بدبختی خواهم بود چون نمی خواهد که من دوستش بدارم و اگر احساس خودم را به او نشان بدهم مرا متوجه خواهد کرد که چنین احساسی از نظر او یک چیز زائد و غیرلازم است، و برای من هم زیبنده نیست. می دانم که چنین خواهد شد. »
دیانا گفت: «با این حال، سینت جان آدم خوبی است.»
- «آدم خوب و بزرگی است اما چنان به دنبال افکار بزرگ خودش است که احساسات و خواسته های اشخاص کوچک را با بیرحمی نادیده می گیرد. بنابراین، بهتراست که این اشخاص کوچک و بی اهمیت از سر راه او
کنار بروند تا مبادا همچنان که او به پیش می تازد آنها را لگدمال کند. دارد می آید اینجا! عجالتا خداحافظ ، دیانا.» و وقتی دیدم دارد وارد محوطه خانه می شود با عجله به طبقه بالا رفتم.
أما مجبور بودم موقع شام دوباره او را ببینم. در طول مدت صرف شام درست مثل همیشه آرام به نظر می رسید. بعید می دانستم با من حرف بزند، و مطمئن بودم حالا دیگر از پیگیری نقشه ازدواج خود صرف نظر کرده اما آنچه متعاقبا پیش آمد نشان داد که در هر دو مورد به خطا رفته بودم: با روش معمول خود، با روشی که از چندی قبل روش معمول او شده بود، با من به اختصار حرف زد. حرفهایش مؤدبانه و حساب شده بود. بدون شک برای مقهور ساختن خشمی که در او برانگیخته بودم از روح القدس مدد گرفته بود و حالا باور داشت که بار دیگر مرا بخشیده.
برای قرائت قبل از دعای شامگاه باب بیست و یکم مکاشفه را انتخاب کرد. همیشه وقتی کلمات کتاب مقدس برلبانش جاری می شد گوش دادن به صدایش دلپذیر بود. هیچگاه صدای خوبش اینقدر مطبوع و کامل نبود - در موقع قرائت پیشگوئیهای خداوند هیچگاه شیوه بیانش، با سادگی با شکوهی که داشت، اینقدر در من اثر نمی کرد. امشب، همچنان که در میان محفل خانوادگی خود نشسته مشغول قرائت بود، آن صدا لحن جدی تری داشت؛ آن طرز بیان هیجان انگیزتر شده بود (ماه آسمانی ماه مه از میان پنجره بی پرده

صفحه 595 از 649