چطور جرأت این را به خودت داده ای که خواسته اش را رد کنی. پس او را دوست نداری، جین ؟ »
و به عنوان شوهر، نه.» - «با این حال، مرد زیبایی است.»
- «و من هم عاری از زیبایی ، دیانا جان. ما هرگز مناسب یکدیگر نخواهیم بود.)
ا - «عاری از زیبایی! تو؟ اصلا اینطور نیست. تو هم مناسب هستی و هم خوب برای این که در کلکته زنده زنده کباب بشوی!» و باز هم با اصرار زیاد از من خواست که اصلا فکر رفتن با برادرش را از سرخود بیرون کنم.
گفتم: «در حقیقت مجبورم که این فکر را از سرم بیرون کنم چون این دفعه، همین چند دقیقه قبل، پیشنهادم را تکرار کردم و گفتم با سمت دستیار کشیش با او خواهم رفت. به من گفت که از این خواسته ناشایست من حیرت زده شده. ظاهرا تصور می کند من با دادن پیشنهاد همکاری با او بدون آن که همسرش باشم مرتکب یک عمل ناشایست و نادرست شده ام و گویا از همان ابتدا هم نبایست او را برادر خودم می دانستم تا به چنین فکری عادت کرده باشم.»)
- «چه چیزی باعث شده فکر کنی تو را دوست ندارد، جین؟» |
- تو بایست خودت می شنیدی که راجع به این موضوع چه میگفت. چند بار توضیح داده است که او به خاطر خودش نمی خواهد همسر اختیار کند بلکه برای رسالتی که برعهده دارد این کار را می کند. به من گفته که تو برای زحمت آفریده شده ای نه برای این که کسی را دوست بداریم و این بدون شک حرف درستی است اما عقیده ام این است که اگر برای دوست داشتن آفریده نشده ام در نتیجه برای ازدواج هم ساخته نشده ام. آیا این به نظرتو عجیب نیست، دیانا جان، که آدم یک عمر در قید ازدواج مردی باشد که او را فقط یک وسیله سودمند برای شغل خودش می داند؟»
- «غیرقابل تحمل، غیرطبیعی، بدون شک !»)
ادامه دادم و بعد، هر چند الان مثل یک خواهر او را دوست دارم با این حال اگر اجبارة همسرش بشوم می توانم تصور کنم که عشق من به او یک
و به عنوان شوهر، نه.» - «با این حال، مرد زیبایی است.»
- «و من هم عاری از زیبایی ، دیانا جان. ما هرگز مناسب یکدیگر نخواهیم بود.)
ا - «عاری از زیبایی! تو؟ اصلا اینطور نیست. تو هم مناسب هستی و هم خوب برای این که در کلکته زنده زنده کباب بشوی!» و باز هم با اصرار زیاد از من خواست که اصلا فکر رفتن با برادرش را از سرخود بیرون کنم.
گفتم: «در حقیقت مجبورم که این فکر را از سرم بیرون کنم چون این دفعه، همین چند دقیقه قبل، پیشنهادم را تکرار کردم و گفتم با سمت دستیار کشیش با او خواهم رفت. به من گفت که از این خواسته ناشایست من حیرت زده شده. ظاهرا تصور می کند من با دادن پیشنهاد همکاری با او بدون آن که همسرش باشم مرتکب یک عمل ناشایست و نادرست شده ام و گویا از همان ابتدا هم نبایست او را برادر خودم می دانستم تا به چنین فکری عادت کرده باشم.»)
- «چه چیزی باعث شده فکر کنی تو را دوست ندارد، جین؟» |
- تو بایست خودت می شنیدی که راجع به این موضوع چه میگفت. چند بار توضیح داده است که او به خاطر خودش نمی خواهد همسر اختیار کند بلکه برای رسالتی که برعهده دارد این کار را می کند. به من گفته که تو برای زحمت آفریده شده ای نه برای این که کسی را دوست بداریم و این بدون شک حرف درستی است اما عقیده ام این است که اگر برای دوست داشتن آفریده نشده ام در نتیجه برای ازدواج هم ساخته نشده ام. آیا این به نظرتو عجیب نیست، دیانا جان، که آدم یک عمر در قید ازدواج مردی باشد که او را فقط یک وسیله سودمند برای شغل خودش می داند؟»
- «غیرقابل تحمل، غیرطبیعی، بدون شک !»)
ادامه دادم و بعد، هر چند الان مثل یک خواهر او را دوست دارم با این حال اگر اجبارة همسرش بشوم می توانم تصور کنم که عشق من به او یک