نام کتاب: جین ایر
نخواهم شد.»
دوباره رنگش مثل سرب کبود شد اما، مثل قبل، براحساس خود کاملا تسلط یافت. مزکدأ و در عین حال با آرامش جواب داد:
- دستیار زن، که همسرم نباشد، مناسب من نیست. در این صورت ظاهرا با من نمی توانی بیایی اما اگر در پیشنهادت صادق باشی من، وقتی به شهر رفتم، با یک مرد میسیونر که ازدواج کرده و همسرش به دستیار احتیاج دارد راجع به تو صحبت خواهم کرد. ثروتی که داری تو را از کمک مالی انجمن بی نیاز می کند؛ و به این ترتیب می توانی همچنان احترام به قول شرافتمندانه ات را برای پیوستن به گروه موردنظرت، حفظ کنی. »
تو ای خواننده می دانی که من هرگز نه هیچ قول رسمی داده و نه خواستار ورود به جرگه هیچ گروهی شده بودم؛ و این حرفهای او، در آن موقعیت، بیش از اندازه خشونت آمیز و مستبدانه بود. جواب دادم:
- در اینجا هیچ عمل غیرشرافتمندانه یا هیچ نقض قول و با احتراز از پیوستن به گروه خاصی انجام نگرفته، و من کمترین اجباری ندارم که به هندوستان بروم آن هم با اشخاص غریه. اگر با تو می آمدم لزوما مخاطرات و مشکلاتی را تحمل میکردم برای این که تو را تحسین میکنم، مورد اعتماد من هستی و مثل یک برادر دوستت دارم اما یقینا می دانم که اگر در این موقع و مخصوصا با آن اشخاص به هندوستان بروم در آن آب و هوا مدت زیادی زنده نخواهم ماند.
با لبهای متشنج گفت: «آهان! پس نگران خودت هستی ،»
بله، هستم؛ خداوند جانم را به من نداده تا آن را بیهوده از بین ببرم. الان به این فکر افتادم که انجام دادن خواسته تو برایم تقریبا مثل خودکشی خواهد بود. علاوه براین، قبل از آن که به طور قطع تصمیم به ترک انگلستان بگیرم باید مطمئنأ بدانم که آیا باقیماندنم در اینجا مفیدتر از ترک آن نخواهد بود.»
. «منظورت چیست؟ »
- «سعی من در توضیح دادن این موضوع برای تو بیفایده خواهد بود با این حال می گویم: یک موضوع هست که مدتهاست تردید راجع به آن مرا

صفحه 591 از 649