در این موقع کاملا صورت خود را از ماه برگرداند و آن را متوجه من کرد.
ا - «جین، تو گفتی وقتی من به هندوستان می روم از تو جدا خواهم شد؟ چی؟ مگر تو با من به هندوستان نمی آیی؟»
. - «تو گفتی نمی توانم بیایم مگر این که با تو ازدواج کنم. » - «و تو ازدواج نخواهی کرد؟ هنوز هم بر سر تصمیم خودت هستی؟»
و حالا ای خواننده ترمی دانی، همچنان که من می دانم، که اشخاص خشک و بیعاطفه ای از قبیل آن مرد می توانند چه چیزهای وحشت آوری از طرف مقابل خود بخواهند، چه خشم توفنده و شدیدی داشته باشند، و رفع ناخوشنودی آنان چقدر دشوارست.
- نه، سینت جان، با تو ازدواج نخواهم کرد. هنوز بر سر تصمیم خودم
آتش
خشم او اندک اندک روشن می شد اما هنوز کاملا شعله ور نشده
بود.
و پرسید: «یک دفعه دیگر سؤال میکنم، علت این امتناع تو چیست؟ »
جواب دادم: قبلا به این علت که مرا دوست نداشتی، و حالا هم به این علت که تقریبا از من نفرت داری. اگر با تو ازدواج کنم مرا خواهی کشت. حالا هم داری مرا میکشی.))
رنگ لبها و گونه هایش پرید؛ کاملا سفید شد.
- تو را خواهم کشت؛ دارم تو را میکشم؟ اینها از آن کلماتی هستند که نباید برزبان کسی بیایند؛ خشونت آمیز، دور از لطافت زنانه و نادرست. اینها باعث گمراهی اشخاص ساده لوح می شوند، موجب توبیخ شدید هستند؛ ظاهرا غیرقابل بخشش اند، اما انسان وظیفه دارد همنوع خود را ببخشد ولو آن که صد بار به او بدی کند.)
حالا دیگر حساب من پاک بود: در اثنائی که مشتاقانه می خواستم اثر رنجش قبلی او از خودم را از خاطرش محو کنم دوباره اثر آزارنده تر و عمیق تری . بر آن گذاشته بودم؛ در ون او را مشتعل ساخته بودم.
گفتم: «حالا دیگر حقیقت از من نفرت خواهی داشت، و سعی من
.
ا - «جین، تو گفتی وقتی من به هندوستان می روم از تو جدا خواهم شد؟ چی؟ مگر تو با من به هندوستان نمی آیی؟»
. - «تو گفتی نمی توانم بیایم مگر این که با تو ازدواج کنم. » - «و تو ازدواج نخواهی کرد؟ هنوز هم بر سر تصمیم خودت هستی؟»
و حالا ای خواننده ترمی دانی، همچنان که من می دانم، که اشخاص خشک و بیعاطفه ای از قبیل آن مرد می توانند چه چیزهای وحشت آوری از طرف مقابل خود بخواهند، چه خشم توفنده و شدیدی داشته باشند، و رفع ناخوشنودی آنان چقدر دشوارست.
- نه، سینت جان، با تو ازدواج نخواهم کرد. هنوز بر سر تصمیم خودم
آتش
خشم او اندک اندک روشن می شد اما هنوز کاملا شعله ور نشده
بود.
و پرسید: «یک دفعه دیگر سؤال میکنم، علت این امتناع تو چیست؟ »
جواب دادم: قبلا به این علت که مرا دوست نداشتی، و حالا هم به این علت که تقریبا از من نفرت داری. اگر با تو ازدواج کنم مرا خواهی کشت. حالا هم داری مرا میکشی.))
رنگ لبها و گونه هایش پرید؛ کاملا سفید شد.
- تو را خواهم کشت؛ دارم تو را میکشم؟ اینها از آن کلماتی هستند که نباید برزبان کسی بیایند؛ خشونت آمیز، دور از لطافت زنانه و نادرست. اینها باعث گمراهی اشخاص ساده لوح می شوند، موجب توبیخ شدید هستند؛ ظاهرا غیرقابل بخشش اند، اما انسان وظیفه دارد همنوع خود را ببخشد ولو آن که صد بار به او بدی کند.)
حالا دیگر حساب من پاک بود: در اثنائی که مشتاقانه می خواستم اثر رنجش قبلی او از خودم را از خاطرش محو کنم دوباره اثر آزارنده تر و عمیق تری . بر آن گذاشته بودم؛ در ون او را مشتعل ساخته بودم.
گفتم: «حالا دیگر حقیقت از من نفرت خواهی داشت، و سعی من
.