روی سرسختی و خودکامگی او پرده برداشته شده. وقتی متوجه وجود چنین صفاتی در او شدم و به نقصهایش پی بردم، جرأت پیدا کردم. خود را با شخصی مثل خودم رو به رو دیدم که می توانستم با او به بحث بپردازم و اگر لازم بدانم، مقاومت کنم
پس از شنیدن آخرین جملة من ساکت شد، و من بلافاصله به خود جرأت دادم با احساس تفوق به چهره اش نظر کنیم. چشمانش که تا آن موقع مرا خیره نگاه میکرد ناگهان حالت تعجب عبوسانه و دقیقة استفهام آمیزی به خود گرفت؛ مثل این که می خواست بپرسد که آیا این دختر حرفهایش را با کنایه می گوید، و آیا به من طعنه می زند.
- «این چه مفهومی دارد ؟ »
کمی بعد گفت: «فراموش نکنیم که این یک امر جدی است. یکی از آن اموری است که اگر آنها را سبک بشماریم نمی توانیم خود را گناهکار ندانیم. من باور دارم، جین، که وقتی میگویی می خواهی قلبت را به خداوند تسلیم کنی جدی هستی، و این تنها چیزی است که من می خواهم. وقتی از انسان دل کندی و آن را به آفریدگارت متوجه کردی پیشبرد ملکوت روحانی خداوند بر روی زمین موجب نشاط و تلاش اصلی تو خواهد بود؛ فورا آماده خواهی شد هر کاری که باعث نزدیک شدن توبه آن هدف است انجام بدهی، ما اگر از طریق ازدواج با هم پیوند جسمی و روحی برقرار کنیم خواهی دید که کوششهای من و تو چقدر مؤثر و ثمربخش خواهد بود. این صرفا پیوندی خواهد بود که به سرنوشتها و مقاصد افراد انسان خصلت هماهنگی دائمی می دهد و سبب می شود انسان از تمام هوسهای حقیر، تمام مسائل کوچک و الذایذ مادی، تمام نگرانیهای راجع به مرتبه، نوع، قدرت و ظرافتهای تمایل
جسمی محض چشم بپوشد. بله، اگر به اینها توجه کنی فورا در چنین پیوندی وارد می شوی.)
مختصر پرسیدم: «آیا چنین کاری برای من لازم است؟» و قیافه اش را نگاه کردم: خطوط چهره اش از جهت تناسب، زیبا بودند اما صلابت همیشگی آنها جایش را به مهابت عجیبی داده بود ؛ ناصیه اش حالت آمرانه اما گولی داشت؛ چشمانش درخشان، تیره و جست وجوگر بودند اما مهربان
پس از شنیدن آخرین جملة من ساکت شد، و من بلافاصله به خود جرأت دادم با احساس تفوق به چهره اش نظر کنیم. چشمانش که تا آن موقع مرا خیره نگاه میکرد ناگهان حالت تعجب عبوسانه و دقیقة استفهام آمیزی به خود گرفت؛ مثل این که می خواست بپرسد که آیا این دختر حرفهایش را با کنایه می گوید، و آیا به من طعنه می زند.
- «این چه مفهومی دارد ؟ »
کمی بعد گفت: «فراموش نکنیم که این یک امر جدی است. یکی از آن اموری است که اگر آنها را سبک بشماریم نمی توانیم خود را گناهکار ندانیم. من باور دارم، جین، که وقتی میگویی می خواهی قلبت را به خداوند تسلیم کنی جدی هستی، و این تنها چیزی است که من می خواهم. وقتی از انسان دل کندی و آن را به آفریدگارت متوجه کردی پیشبرد ملکوت روحانی خداوند بر روی زمین موجب نشاط و تلاش اصلی تو خواهد بود؛ فورا آماده خواهی شد هر کاری که باعث نزدیک شدن توبه آن هدف است انجام بدهی، ما اگر از طریق ازدواج با هم پیوند جسمی و روحی برقرار کنیم خواهی دید که کوششهای من و تو چقدر مؤثر و ثمربخش خواهد بود. این صرفا پیوندی خواهد بود که به سرنوشتها و مقاصد افراد انسان خصلت هماهنگی دائمی می دهد و سبب می شود انسان از تمام هوسهای حقیر، تمام مسائل کوچک و الذایذ مادی، تمام نگرانیهای راجع به مرتبه، نوع، قدرت و ظرافتهای تمایل
جسمی محض چشم بپوشد. بله، اگر به اینها توجه کنی فورا در چنین پیوندی وارد می شوی.)
مختصر پرسیدم: «آیا چنین کاری برای من لازم است؟» و قیافه اش را نگاه کردم: خطوط چهره اش از جهت تناسب، زیبا بودند اما صلابت همیشگی آنها جایش را به مهابت عجیبی داده بود ؛ ناصیه اش حالت آمرانه اما گولی داشت؛ چشمانش درخشان، تیره و جست وجوگر بودند اما مهربان