نام کتاب: جین ایر
میکرد؛ تو را می بردم و مطالب همسر نبودم. اما با این وضعی که داریم پیوند ما باید با ازدواج تأیید و تقدیس بشود در غیر این صورت نمی تواند برقرار شود؛ هر کاری بخواهیم انجام بدهیم با موانع جدی روبه رو خواهیم شد. آیا این موانع را درک نمیکنی، جین؟ اگر یک لحظه فکر کنی احساس نیرومندت تو را راهنمایی خواهد کرد.»
فکر کردم. با این حال، احساسم، به همان صورتی که بود، مرا تنها به این حقیقت متوجه می ساخت که ما یکدیگر را مثل زن و شوهر دوست نداریم و بنابراین دال بر این بود که نبایست با هم ازدواج می کردیم. همین را به او گفتم؛ جواب دادم: «سینت جان، من تو را برادر خود می دانم وتوهم مرا خواهر خود بدان؛ به این صورت ادامه بدهیم.)
و با جملاتی کوتاه، تند و قاطع جواب داد: «این فایده ای نخواهد داشت. تو به من گفته ای با من به هند خواهی آمد. یادت باشد این را گفته ای.» ا - «به طور مشروط.»|
- «بسیار خوب، بسیار خوب. توبا اصل قضیه یعنی با عزیمت از انگلستان با من همکاری خواهی کرد، با من در فعالیتهای آینده ام مخالفتی، نخواهی داشت. توحالا دست همکاری به من داده ای، و سازگاری و پایداریت بیشتر از آن است که دستت را عقب بکشی. فقط یک هدف در مد نظرت باشد و آن این است که چطور کاری را که برعهده گرفته ای بتوانی به بهترین وجه انجام بدهی. علایق، احساسات، افکار، خواسته ها و هدفهایت را ساده و مختصر کن، تمام توجهاتت را با هم ترکیب کن و به صورت یک هدف در آور و آن هدفت هم این باشد که رسالت پروردگار بزرگت را به طور مؤثر، یعنی با قدرت، به انجام برسانی. برای این منظور باید یک بار همکار داشته باشی نه یک برادر، چنین پیوندی سست خواهد بود. من هم خواهر نمی خواهم؛ خواهر هر روز امکان دارد از من جدا شود. من همسر می خواهم، یعنی یک همکار محض که بتواند به طور شایسته ای بر زندگی من اثر بگذارد و تا دم مرگ مطلقا با من باشد.)»
همچنان که حرف می زد من می لرزیدم - حرفهایش تا اعماق وجودم

صفحه 578 از 649