نام کتاب: جین ایر
- «کاملا جدی هستم و علتش را هم به تو میگویم.»
بعد برایم توضیح داد زبانی که خودش دارد یاد میگیرد هندوستانی است اما چون هر چه پیش می رود آنچه را خوانده فراموش میکند اگر شاگردی داشته باشد که با او بتواند خوانده ها را مکررا تمرین کند و آنها را به طور کامل به حافظه اش بسپارد برای او کمک بزرگی خواهد بود. و اما این
که چرا به من زیاد نگاه میکرده علتش آن است که می دیده من می توانم از آن دو نفر دیگر برای مدت طولانی تری در یک نقطه بنشینم و کارم راپیگیرانه ادامه دهم. آیا ممکن است چنین لطفی در حق او کنم؟ احتمالا زیاد مجبور نخواهم بود به این فداکاری ادامه دهم چون او فقط تا سه ماه مانده به عزیمتش به این کمک احتیاج دارد.
سینت جان مردی نبود که به آسانی بتوان خواسته اش را نپذیرفت. آدم حس میکردهر اثری که بر او بگذارد، خواه نامطبوع وخواه مطبوع ، درعمق روح او نقش می بندد و دیر پای خواهد بود. راضی شدم. وقتی خواهرانش برگشتند دیانا متوجه شد که شاگردش استاد خود را عوض کرده و شاگرد برادرش شده. خندید. هم او و هم مری عقیده داشتند که سینت جان هرگز آنها را ترغیب به چنان کاری نمیکرد. آن مرد در پاسخ اظهارنظر آنها به آرامی می گفت: «این را می دانم.»
دیدم معلم بسیار صبور، بسیار با حوصله و در عین حال بسیار دقیقی است. از من انتظار کار زیادی داشت و وقتی انتظارش را برآورده می ساختم با روش خاص خود نشان می داد که کاملا راضی است. نفوذش برمن به
گونه ای بود که اختیار آزادی فکر را از من گرفته بود. نسبت به من از توجه و تحسین، بیشتر خودداری می کرد تا از اظهار بی تفاوتی. وقتی در کنارم بود دیگر نمی توانستم آزادانه حرف بزنم یا بخندم چون زیرکانه با اصرار خسته کننده ای به من می فهماند که شادی و سر زندگی اشخاص (یا دست کم من) برای او خوشایند نیست. به اندازه ای به حالات و اشتغالات جدی و انعطاف ناپذیر مورد علاقه او اهمیت می دادم که در حضور او از هرگونه حالت یا مشغله دیگری احتراز می کردم؛ اسیر طلسمی شده بودم که از خود اختیار هیچ حرکتی نداشتم : وقتی میگفت «برو می رفتم، «بیا» می آمدم، «این کار را انجام بده» انجام

صفحه 566 از 649