نام کتاب: جین ایر
طبیعت، قهرمانان خود، اعم از مسیحی و کافر، قانونگذاران، دولتمردان و فاتحان خود را با آن می سازد: پناهگاهی است که به خاطر علائق مهم می توان به آن دلگرم بود، اما محیط خانه و کنار بخاری غالبا برای او جایگاهی سرد، تیره و متزلزل است
در دل گفتم: «این اطاق جای او نیست؛ سلسله جبال هیمالیا یا بیشه کافر حتی باتلاقهای آفت زای سواحل گینه برای او مناسبتر خواهد بود. به راحتی می تواند از آرامش زندگی خانوادگی بپرهیزد چون برای این منظور آفریده نشده. در اینجا استعدادهایش راکد می مانند . نمی توانند بارور شوند و برای دیگران مفید باشند. در صحنه تلاش و رویارویی با خطرات - در آنجا
که شجاعت به اثبات می رسد، نیرو به کار می رود و قدرت اعمال می شود - . آری در چنان مواردی است که می تواند چون یک راهنما و مرد برتر حرف بزند
و حرکت کند. در کنار این بخاری یک کودک شاد براو مزیت دارد و کار آمدترست. حق با اوست که میسیونر شده - این را حالا می فهمم.))
هنا در اطاق را ناگهان باز کرد و فریاد کشید: «دارند می آیند؟ دارند می آیند!» در همان لحظه کارلوی پیر با شادی شروع به عوعو کرد. بیرون دویدم. در این موقع هوا تاریک بود اما سرو صدای چرخهای یک وسیله نقلیه شنیده می شد. هنا زود یک فانوس روشن کرد. کالسکه جلوی در کوچک ایستاد. راننده در را باز کرد. دو قامت آشنا، یکی پس از دیگری، پیاده شدند. یک دقیقه بعد صورتم زیر لبه کلاههای آنها بود؛ صورتم اول با گونه نرم و لطیف مری و بعد با گیسوان مواج دیانا تماس پیدا کرد. می خندیدند. اول مرا و بعد هنا را بوسیدند. کارلو را که از خوشحالی حرکات دیوانه واری میکرد نوازش کردند. با اشتیاق از حال همگی جویا شدند و بعد از آن که جواب مثبت ما آنها را مطمئن ساخت به داخل خانه شتافتند
در نتیجه نشستن در آن کالسکه پرتکان و سفر طولانی از ویت کراس به اینجا بدنشان خشک و کوفته شده بود و از هوای بسیار سرد شامگاهی احساس سرما می کردند، اما چهره های دلپذیرشان در پرتونور بخاری بانشاط به نظر می رسید. در اثنائی که راننده و هنا چمدانها را به داخل خانه می آوردند، آنها سراغ سینت جان را گرفتند. در همین لحظه آن مرد از اطاق بیرون آمد. هر دوی

صفحه 560 از 649