- «اولین هدف من خانه تکانی (روی این عبارت مخصوصأ تأکید میکنم) بله، خانه تکانی مورهاوس، از اطاقها گرفته تا زیرزمین، خواهد بود. کار بعدیم صیقل دادن آن با موم، روغن و پارچه های مختلف است و به این کار آنقدر ادامه خواهم داد تا همان درخشندگی اولیه را پیدا کند. کار سوم، مرتب کردن وضع تمام صندلیها، میزها ، تختخوابها و فرشها با دقت زیاد (مثل دقت ریاضی) خواهد بود. بعد از این کارها برای بخاری هر یک از اطاقها زغال سنگ نارس و زغال سنگ معمولی تهیه میکنیم و آنها را به طور شایسته ای آماده نگه می دارم و بالاخره، دو روز مانده به روز ورود خواهرانت به اتفاق هنا
کارهای دیگری انجام می دهیم مثل زدن تخم مرغ، پاک کردن مویز، ساییدن ادویه، درست کردن کیکهای کریسمس، خرد کردن مواد لازم برای کلوچه قیمه دار و ترتیب سایر امور مربوط به پخت و پز که مفصلا می توان شرح داد اما شرح آنها برای شخصی مثل تو که با این نوع کارها آشنا نیستی ضرورتی ندارد. خلاصه، هدف من این است که تا پیش از پنجشنبه آینده که دیانا و مری می آیند همه چیز کاملا آماده و مرتب باشد.)
لبخند خفیفی برلبهای سینت جان ظاهر شد، با این حال هنوز راضی نشده بود.
گفت: «عجالتا همه اینها خیلی خوب است اما، جدا می گویم امیدوارم که بعد از آمدن آنها و تمام شدن مراسم جشن کریسمس کمی از سطح دلبستگیهای خانوادگی و دلخوشیهای خانه داری بالا تر فکر کنی .»
حرفش را قطع کرده گفتم: «اینها که تو گفتی دلبستگیهای خانوادگی و دلخوشیهای خانه داری بهترین چیزهای زندگی است؟
- «نه، جین، نه؛ این دنیا جای تمتع و کامرانی نیست، معی نکن آن را به چنین صحنه ای تبدیل کنی؛ جای آسایش هم نیست، بنابراین کاهلی نکن. ا - «برعکس، منظورم مشغول بودن است. »
- «جین، فع" معذوری. برای شادمانی کامل و برخورداری از لذت این خویشاوندی بازیافته در ماه فراغت پیش از شغل جدیدت را مجاز می دانم ؛ اما امیدوارم، بعد از این مدت، افکارت از مورهاوس و مورتن، روابط خواهرانه ،
کارهای دیگری انجام می دهیم مثل زدن تخم مرغ، پاک کردن مویز، ساییدن ادویه، درست کردن کیکهای کریسمس، خرد کردن مواد لازم برای کلوچه قیمه دار و ترتیب سایر امور مربوط به پخت و پز که مفصلا می توان شرح داد اما شرح آنها برای شخصی مثل تو که با این نوع کارها آشنا نیستی ضرورتی ندارد. خلاصه، هدف من این است که تا پیش از پنجشنبه آینده که دیانا و مری می آیند همه چیز کاملا آماده و مرتب باشد.)
لبخند خفیفی برلبهای سینت جان ظاهر شد، با این حال هنوز راضی نشده بود.
گفت: «عجالتا همه اینها خیلی خوب است اما، جدا می گویم امیدوارم که بعد از آمدن آنها و تمام شدن مراسم جشن کریسمس کمی از سطح دلبستگیهای خانوادگی و دلخوشیهای خانه داری بالا تر فکر کنی .»
حرفش را قطع کرده گفتم: «اینها که تو گفتی دلبستگیهای خانوادگی و دلخوشیهای خانه داری بهترین چیزهای زندگی است؟
- «نه، جین، نه؛ این دنیا جای تمتع و کامرانی نیست، معی نکن آن را به چنین صحنه ای تبدیل کنی؛ جای آسایش هم نیست، بنابراین کاهلی نکن. ا - «برعکس، منظورم مشغول بودن است. »
- «جین، فع" معذوری. برای شادمانی کامل و برخورداری از لذت این خویشاوندی بازیافته در ماه فراغت پیش از شغل جدیدت را مجاز می دانم ؛ اما امیدوارم، بعد از این مدت، افکارت از مورهاوس و مورتن، روابط خواهرانه ،