را دوست داشته ام و می دانم که محبت من به آنها بر چه پایه ای استوارست: بر پایه احترام به ارزش و تحسین استعدادها و قوای ذهنی آنها. تو هم برای خودت اصول و افکاری داری. سلیقه ها و عاداتت مثل دیانا و مری است. حضور تو در خانه ما همیشه برایم مطبوع بوده. تا به حال در گفت و گوی با تو گاهی آرامش رضایت بخشی در خودم حس کرده ام. فکر میکنم به آسانی و به طور طبیعی می توانم در قلبم جایی برای تو به عنوان سومین و کوچکترین خواهرم باز کنم.» ا - «متشکرم، این امشب مرا راضی می کند. حالا بهتر ست بروید چون اگر بیشتر بمانید شاید با اندک اظهارنظر حاکی از عدم اعتماد دوباره اوقات مرا تلخ کنید. »
- «و مدرسه، دوشیزه ایر؟ گمان میکنم حالا دیگر باید تعطیل بشود ؟ »
--(«نه، من به کار خودم ادامه خواهم داد تا این که جانشینی برای من پیدا کنید.))
با لبخندی رضایت خود را نشان داد. با هم دست دادیم و او رفت. نیازی نمی بینم به تفصیل شرح دهم که با چه تقلاها و بحثهایی توانستم در مورد ارثیه به نحو دلخواه خودم حرفم را به کرسی بنشانم. این کار برایم خیلی سخت بود اما چون کاملا مصمم بودم - چون عمه زاده هایم عاقبت متوجه شدند که نظر من واقعأ و به طور تغییر ناپذیری دائر براین است که آن ثروت باید عادلانه قسمت شود - همچنان که آنها هم در دلشان لابد جنبه منصفانه بودن خواست مرا حس کرده بودند و لابد طبیعتا این احساس را داشتند که اگر آنها هم به جای من بودند دقیقا همین کاری را انجام می دادند که من می خواستم انجام دهم، سرانجام تسلیم شدند اما رضایت آنها مشروط بر این بود که قضیه به حکمیت واگذار شود. داورهایی که انتخاب شدند عبارت بودند از آقای الیور و یک حقوقدان صلاحیتدار. داوران هر دو متفقأ با نظر من موافقت کردند؛ من حرف خود را از پیش بردم. اسناد انتقال ارثیه آماده شد. من، سینت جان، دیانا و مری هر کدام سهم خود از آن ثروت را دریافت داشتیم.)
- «و مدرسه، دوشیزه ایر؟ گمان میکنم حالا دیگر باید تعطیل بشود ؟ »
--(«نه، من به کار خودم ادامه خواهم داد تا این که جانشینی برای من پیدا کنید.))
با لبخندی رضایت خود را نشان داد. با هم دست دادیم و او رفت. نیازی نمی بینم به تفصیل شرح دهم که با چه تقلاها و بحثهایی توانستم در مورد ارثیه به نحو دلخواه خودم حرفم را به کرسی بنشانم. این کار برایم خیلی سخت بود اما چون کاملا مصمم بودم - چون عمه زاده هایم عاقبت متوجه شدند که نظر من واقعأ و به طور تغییر ناپذیری دائر براین است که آن ثروت باید عادلانه قسمت شود - همچنان که آنها هم در دلشان لابد جنبه منصفانه بودن خواست مرا حس کرده بودند و لابد طبیعتا این احساس را داشتند که اگر آنها هم به جای من بودند دقیقا همین کاری را انجام می دادند که من می خواستم انجام دهم، سرانجام تسلیم شدند اما رضایت آنها مشروط بر این بود که قضیه به حکمیت واگذار شود. داورهایی که انتخاب شدند عبارت بودند از آقای الیور و یک حقوقدان صلاحیتدار. داوران هر دو متفقأ با نظر من موافقت کردند؛ من حرف خود را از پیش بردم. اسناد انتقال ارثیه آماده شد. من، سینت جان، دیانا و مری هر کدام سهم خود از آن ثروت را دریافت داشتیم.)