نام کتاب: جین ایر
هر چند قانون می تواند مال من باشد. بنابراین، از این مبلغ آنچه مطلقا اضافه براحتیاج من است به شماها واگذار میکنم. بگذارید با این پیشنهاد مخالفتی نشود، بحثی راجع به آن نکنیم، میان خودمان توافق کنیم، و فورا راجع به آن تصمیم بگیریم .
- «این شتابزدگی است. چندین روز برای انسان وقت لازم است تا چنین تصمیمی بگیرد و حرفش بتواند از اعتبار لازم برخوردار باشد.» |
- «آهان! پس تردید شما از این جهت است که من در اظهاراتم صادق نیستم؛ می توانید امتحان کنید. می بینید که من تا چه حد جوانب عدالت را مراعات می کنیم؟»
- «بله، می بینم که کاملا عادلانه است؛ اما آنچه شما می گویید با عرف و سنت مغایرت دارد. علاوه براین، تمام این ثروت حق شماست؛ دائیم با تلاشهای خودش آن را به دست آورده بود؛ آزاد بود که آن را به هر کس که می خواست، واگذار کند، و آن را به شما واگذار کرده. از این گذشته، عدالت به شما این اجازه را می دهد که آن را برای خودتان نگهدارید؛ می توانید با وجدان آسوده آن را کاملا متعلق به خودتان بدانید.)
گفتم: «این قضیه برای من به همان اندازه که جنبه وجدانی دارد جنبه عاطفی هم دارد. باید جلوی عواطف و احساسات خودم را نگیرم. خیلی به ندرت این امکان برایم پیش آمده تا چنین کاری کنم. اگر شما یک سال هم با من بحث کنید، مخالف باشید و موجب آزار من بشوید نمی توانم از لذت مطبوعی که فقط ذره ای از آن نصیبم شده صرف نظر کنم - و آن لذت هم این است که جزئی از یک وظیفه بزرگ را با پول انجام بدهم تا از این طریق برای خودم چند دوست همیشگی داشته باشم »
سینت جان جواب داد: «شما الان اینطور فکر میکنید چون نمی دانید مالک چه چیزی شده اید و نتیجتا نمی دانید چطور از ثروتی که عایدتان شده بهره ببرید؛ نمی توانید از اهمیتی که بیست هزار لیره برای شما کسب می کند با موقعیتی که به وسیله آن می توانید در جامعه به دست بیاورید، و آینده ای که این مبلغ برای شما خواهد ساخت تصور درستی داشته باشید. نمی توانید....)
حرف او را قطع کرده گفتم: «و شما به هیچ وجه نمی توانید از اشتیاق

صفحه 551 از 649