نام کتاب: جین ایر
میان او و در حائل کردم. تا اندازه ای ناراحت به نظر می رسید.
گفتم: «شما مسلما تا همه چیز را به من نگویید نخواهید رفت.» - ترجیح می دهم نگویم، البته الان.» - «خواهید گفت! باید بگویید!»
و بهتر ست که دیانا یا مری موضوع را به شما بگوید.)»
البته این خودداری او از حرف زدن اشتیاق مرا خیلی بیشتر میکرد؛ من بایست مطلع می شدم، و آن هم بدون تأخیر. همین را به او گفتم.
گفت: «اما من قبلا به شما گفته ام که مرد سرسختی هستم و واداشتن من به کاری که نمی خواهم بکنم آسان نیست.»
- «و من هم زن سرسختی هستم؛ از سرخود رفع کردن من غیرممکن است.)
گفت: «از طرف دیگر طبیعت خشک و سردی دارم؛ هیچ حرارت و شور و شوقی در من اثر ندارد.» |
- «اما من گرمم، و آتش یخ را آب میکند. شعله آتشی که آنجاست تمام برف روی ردای شما را آب کرده؛ به همین جهت در کف اتاق من آب راه انداخته و آن را به صورت یک خیابان پر رفت و آمد در آورده و شما، آقای ری ورز، چون امیدوارید به خاطر خلاف و جرم کثیف کردن کف شنی آشپزخانه ام شما را ببخشم، آنچه را که می خواهم بدانم باید به من بگویید. )
او گفت: «پس، بسیارخوب، من تسلیم هستم البته نه تسلیم به اشتیاق شما بلکه به سماجت شما همانطور که چکیدن مداوم قطرات آب روی سنگ آن را می ساید و گود میکند. از این گذشته، شما بالاخره یک روزی باید این را بدانید پس چرا حالا به شما نگویم. اسمتان جین ایر است، بله؟ »
- «البته، این اسم قبلا روی من گذاشته شده.»
- شاید اطلاع نداشته باشید که من با شما همنام هستم؛ آیا می دانید اسمی که روی من گذاشته اند سینت جان ایر ریورز است؟ »
- «نه، در واقع ! اما حالا بادم آمد میان حروف اختصاری اسمتان، که روی کتابهایی که در مواقع مختلف به من امانت می دادید حرف ای را هم دیده ام اما هیچوقت نپرسیدم که حرف اختصاری چه کلمه ای است. خوب،

صفحه 546 از 649