نام کتاب: جین ایر
نمی پرد، جست و خیز نمیکند و هورا نمیکشد. کم کم شروع می کند به بررسی مسؤولیتها و فکر کردن راجع به مشاغل. برای تحقق رضایت مداوممان دلواپسیهای خطیری پدید می آیند - و ما خود را در تنگنا می گذاریم و با قیافه ای جدی درباره سعادتمان به فکر فرو می رویم. و علاوه براین، کلمات ارث و وارث و مرگ و مراسم تشییع باهم در نامه آمده بود. عمویم که راجع به او فقط چیزهایی شنیده بودم، مرده بود. او تنها خویشاوند من بود. از وقتی که از بودنش اطلاع پیدا کرده بودم این امید را در سر می پروراندم که روزی اوراببینم، وحالا می دانستم که اورا هرگز نخواهم دید. موضوع دیگر آن که این پول فقط به من می رسید و نه به من و یک خانواده شاد بلکه به خود من تنها. بدون شک این یک لطف و بخشش بزرگ بود. ناوابستگی چیز باشکوهی بود اما با این حال حس میکردم که از فرط هجوم افکار گوناگون به مغزم گیج شده ام. .
. آقای ری ورز گفت: «بالاخره، سرتان را بلند کردید. تصور کردم مدونا به شما نگاه کرده و شما به صورت سنگ در آمده اید . شاید حالا از من پرسید که چقدر می ارزید؟ »
- «چقدر می ارزیدم؟»
- آهان، یک مبلغ جزئی ! البته چیز قابل ذکری نیست! به گمانم میگویند بیست هزار لیره.
ا م این خبر جدید مرا از تعجب برجای خود خشک کرد. پیش خود حساب کرده بودم که چهار پنجهزار لیره است اما وقتی فهمیدم مقدار آن چند برابرست واقعا گیج شدم. آقای سینت جان، که قبلا هیچوقت خنده اش را ندیده بودم، حالا می خندید.
گفت: «بله، اگر شما مرتکب جنایتی شده بودید و من به شما اطلاع می دادم که جنایت شما کشف شده حیرتتان بیشتر از حالا نبود.»
- «مبلغ زیادی است؛ فکر نمیکنید اشتباهی شده باشد؟» - « به هیچ وجه اشتباهی نشده . »
- «شاید عدد را اشتباه خوانده باشید، ممکن است ۲۰۰۰ بوده 1 Meettussie : در افسانه های یونانی نام یکی از سه زنی است که موهای سرشان مار بود و هر کس ؛ آنها نگاه میکرد سنگ می شد - م.

صفحه 544 از 649