حرفش را قطع کردم: «آقای ری ورز!»
گفت: می توانم حدس بزنم چه احساسی دارید اما چند لحظه ای خودتان را نگهدارید؛ داستان من دارد تمام می شود، پس ماجرا را تا آخر گوش کنید. من چیزی راجع به شخصیت آقای راچستر نمی دانم جز این که به آن دختر جوان پیشنهاد یک ازدواج شرافتمندانه داد، و دختر جوان درست در جایگاه مراسم عقد در کلیسا متوجه شد که آن آقا زنی دارد که هنوز هم حیات دارد هر چند دیوانه است. رفتار بعدی آن مرد چه بود و چه پیشنهادهایی داد این را فقط می توان حدس زد. اما وقتی کاری پیش آمد و لازم بود به سراغ آن معلمه جوان بروند متوجه شدند که رفته - هیچکس نفهمید چه موقع، کجا و چطور رفته. شبانه از خانه ثورنفیلد بیرون آمده بود. تمام جست وجوها برای پیدا کردنش بیفایده بود. تمام اطراف را زیر پا گذاشتند اما هیچ نشانی نتوانستند از او پیدا کنند. با این حال، پیدا کردن او خیلی لازم و مهم بود. به تمام روزنامه ها آگهی دادند. نامه ای از آقای بریگز، مشاور حقوقی، به دست خود من رسید که تمام آنچه برایتان گفتم در این نامه نوشته شده بود. آیا این ماجرا عجیب نیست؟
گفتم: «فقط این را به من بگویید - و چون شما اطلاعات زیادی دارید مسلما می توانید به من بگویید که از آقای راچسترچه می دانید؟ چه وضعی دارد و کجاست؟ مشغول چه کاری است؟ آیا حالش خوب است؟ »
ا - «من راجع به آقای راچستر هیچگونه اطلاعی ندارم. در نامه هیچ اشاره ای به او نشده جز یک جا و آن هم شرح شیادی و کار غیرقانونی اوست که به آن اشاره کردم. شما به جای این سؤال بایست اسم آن معلمه را می پرسیدید - و سؤال میکردید چرا وجود او اینقدر ضرورت پیدا کرده.»
- «پس هیچکس به خانه ثورنفیلد نرفت؟ کسی آقای راچستر را ندید؟»
- « گمان نمیکنم.»|
- راما به او نامه نوشتند؟ » - « البته .» - «در آن نامه چه چیزهایی نوشته شده؟ نامه پیش
ا
کیست؟»
گفت: می توانم حدس بزنم چه احساسی دارید اما چند لحظه ای خودتان را نگهدارید؛ داستان من دارد تمام می شود، پس ماجرا را تا آخر گوش کنید. من چیزی راجع به شخصیت آقای راچستر نمی دانم جز این که به آن دختر جوان پیشنهاد یک ازدواج شرافتمندانه داد، و دختر جوان درست در جایگاه مراسم عقد در کلیسا متوجه شد که آن آقا زنی دارد که هنوز هم حیات دارد هر چند دیوانه است. رفتار بعدی آن مرد چه بود و چه پیشنهادهایی داد این را فقط می توان حدس زد. اما وقتی کاری پیش آمد و لازم بود به سراغ آن معلمه جوان بروند متوجه شدند که رفته - هیچکس نفهمید چه موقع، کجا و چطور رفته. شبانه از خانه ثورنفیلد بیرون آمده بود. تمام جست وجوها برای پیدا کردنش بیفایده بود. تمام اطراف را زیر پا گذاشتند اما هیچ نشانی نتوانستند از او پیدا کنند. با این حال، پیدا کردن او خیلی لازم و مهم بود. به تمام روزنامه ها آگهی دادند. نامه ای از آقای بریگز، مشاور حقوقی، به دست خود من رسید که تمام آنچه برایتان گفتم در این نامه نوشته شده بود. آیا این ماجرا عجیب نیست؟
گفتم: «فقط این را به من بگویید - و چون شما اطلاعات زیادی دارید مسلما می توانید به من بگویید که از آقای راچسترچه می دانید؟ چه وضعی دارد و کجاست؟ مشغول چه کاری است؟ آیا حالش خوب است؟ »
ا - «من راجع به آقای راچستر هیچگونه اطلاعی ندارم. در نامه هیچ اشاره ای به او نشده جز یک جا و آن هم شرح شیادی و کار غیرقانونی اوست که به آن اشاره کردم. شما به جای این سؤال بایست اسم آن معلمه را می پرسیدید - و سؤال میکردید چرا وجود او اینقدر ضرورت پیدا کرده.»
- «پس هیچکس به خانه ثورنفیلد نرفت؟ کسی آقای راچستر را ندید؟»
- « گمان نمیکنم.»|
- راما به او نامه نوشتند؟ » - « البته .» - «در آن نامه چه چیزهایی نوشته شده؟ نامه پیش
ا
کیست؟»