بد خواهد شد.» چون هنوز از سعی خود نتیجه نگرفته بودم موضوع گفت وگو را تغییر دادم؛ بهتر دانستم راجع به مدرسه و شاگردان حرف بزنم
اس حال مادر مری گرت بهترست؛ مری امروز صبح به مدرسه آمد. هفته آینده چهار شاگرد جدید از ریخته گرخانه برایم می فرستند. اگر برف نمی بارید امروز بایست آمده باشند. »
- «راستی؟» - «آقای الیور خرج دو نفر آنها را می پردازد.» - «که اینطور؟» - «می خواهد در جشن کریسمس تمام مدرسه را دعوت کند.» - «می دانم.» - «شما این پیشنهاد را داده بودید؟ » - «نه .» - «پس پیشنهاد کی بوده؟ » - «گمان می کنم پیشنهاد دخترش.» - «بله، احتمال دارد؛ او خیلی خوش قلب است.» - «بله.)
دوباره آن سکوت نامطبوع حکمفرما شد. ساعت هشت ضربه نواخت. مثل این که از خواب بیدار شده باشد پاهای خود را جمع کرد، صاف نشست و رو به من کرده گفت: «چند دقیقه کتابتان را کنار بگذارید و کمی نزدیک تر بخاری بیایید. »
و در حالی که متحیر بودم و گمان می کردم تحیرم پایانی نداشته باشد، آنچه از من خواسته بود، انجام دادم.
ادامه داد: «نیم ساعت قبل گفتم که برای شنیدن بقیه ماجرایی بیقرارم اما وقتی خوب فکر کردم دیدم بهترست خودم جای گوینده داستان را بگیرم و شما هم مستمع من باشید. قبل از شروع، لازم می دانم شما را متوجه کنم که داستان تا اندازه ای کهنه و پیش پا افتاده به نظرتان خواهد آمد. اما به یاد داشته باشید که جزئیات کهنه یک ماجرا وقتی از زبانهای مختلف شنیده شود ممکن است تا حدی تازگی پیدا کند. به هر حال، خواه کهنه باشد و خواه نو
اس حال مادر مری گرت بهترست؛ مری امروز صبح به مدرسه آمد. هفته آینده چهار شاگرد جدید از ریخته گرخانه برایم می فرستند. اگر برف نمی بارید امروز بایست آمده باشند. »
- «راستی؟» - «آقای الیور خرج دو نفر آنها را می پردازد.» - «که اینطور؟» - «می خواهد در جشن کریسمس تمام مدرسه را دعوت کند.» - «می دانم.» - «شما این پیشنهاد را داده بودید؟ » - «نه .» - «پس پیشنهاد کی بوده؟ » - «گمان می کنم پیشنهاد دخترش.» - «بله، احتمال دارد؛ او خیلی خوش قلب است.» - «بله.)
دوباره آن سکوت نامطبوع حکمفرما شد. ساعت هشت ضربه نواخت. مثل این که از خواب بیدار شده باشد پاهای خود را جمع کرد، صاف نشست و رو به من کرده گفت: «چند دقیقه کتابتان را کنار بگذارید و کمی نزدیک تر بخاری بیایید. »
و در حالی که متحیر بودم و گمان می کردم تحیرم پایانی نداشته باشد، آنچه از من خواسته بود، انجام دادم.
ادامه داد: «نیم ساعت قبل گفتم که برای شنیدن بقیه ماجرایی بیقرارم اما وقتی خوب فکر کردم دیدم بهترست خودم جای گوینده داستان را بگیرم و شما هم مستمع من باشید. قبل از شروع، لازم می دانم شما را متوجه کنم که داستان تا اندازه ای کهنه و پیش پا افتاده به نظرتان خواهد آمد. اما به یاد داشته باشید که جزئیات کهنه یک ماجرا وقتی از زبانهای مختلف شنیده شود ممکن است تا حدی تازگی پیدا کند. به هر حال، خواه کهنه باشد و خواه نو