را ترک گفت.
و من هم به نوبه خود، کاغذ را با دقت نگاه کردم اما چیزی روی آن ندیدم فقط در قسمتی از آن که همیشه سعی میکردم رنگها را آنجا امتحان کنم چند لکه رنگ تیره دیده می شد. یکی دو دقیقه راجع به این راز فکر کردم اما چون چیزی به عقلم نرسید و مطمئن بودم که نمی تواند چیز زیاد مهمی باشد دیگر به آن فکر نکردم، و طولی نکشید که فراموش شد.
و من هم به نوبه خود، کاغذ را با دقت نگاه کردم اما چیزی روی آن ندیدم فقط در قسمتی از آن که همیشه سعی میکردم رنگها را آنجا امتحان کنم چند لکه رنگ تیره دیده می شد. یکی دو دقیقه راجع به این راز فکر کردم اما چون چیزی به عقلم نرسید و مطمئن بودم که نمی تواند چیز زیاد مهمی باشد دیگر به آن فکر نکردم، و طولی نکشید که فراموش شد.