نام کتاب: جین ایر
- «در این که میل دارم آن را داشته باشم شکی نیست؛ این که آیا این کار، محتاطانه یا عاقلانه است، مسأله دیگری است.»
چون اطمینان پیدا کرده بودم که رزاموند واقعا او را ترجیح می دهد و بعیدست که پدرش با ازدواج آنها مخالفت کند قلبا سخت مایل بودم که از وصلت آنها جانبداری کنم. به نظرم رسید که اگر او مالک ثروت کلان آقای الیور بشود با آن می تواند کارهای خیلی بیشتر و بهتری انجام دهد تا این که استعداد و توان خود را در زیر آفتاب سوزان مناطق حاره به هدر دهد و نابود کند بنابراین با داشتن چنین نینی جواب دادم:
تا آنجا که می توانم بفهمم عاقلانه تر و محتاطانه تر خواهد بود که فورا نسخه اصلی را بردارید.»
حالا دیگر نشسته بود؛ تصویر را مقابل خود روی میز گذاشته و در حالی که پیشانی خود را به دو دستش تکیه داده بود با علاقه به آن نگاه میکرد. استنباطم این بود که در این موقع از گستاخی من نه عصبانی و نه حیرتزده است. حتی متوجه شدم که بدین گونه با صراحت مخاطب قرار دادن او راجع به موضوعی که آن را غیرقابل طرح می دانسته – شنیدن این که چنین آزادانه درباره آن حرف زده می شود آغاز مرحله ای خواهد بود که او کم کم لذتی جدید، یعنی نجاتی که اصلا امیدی به آن نداشته است، را تجربه کند. اشخاص خود دار و کم حرف أغلب واقعا نیاز دارند که راجع به احساسات و غمهاشان خیلی زیاد با صراحت گفت وگو شود؛ سختگیرترین زاهدها هرچه باشد بالاخره انسان هستند و «ایجاد تلاطم» با گستاخی و در عین حال خیرخواهی در اقیانوس آرام» ارواحشان غالبا به منزله برداشتن اولین گام در رهین منت خود ساختن آنهاست.
همچنان که پشت صندلیش ایستاده بودم گفتم : «از شما خوشش می آید، مطمئن هستم، و پدرش به شما احترام می گذارد. علاوه بر این، دختر قشنگی است تا اندازه ای بیفکرست اما شما برای خودتان و او به حد کافی فکر دارید. باید با او ازدواج کنید.
پرسید: «آیا واقعا از من خوشش می آید؟ » - «مسلمة؛ بیشتر از هر کس دیگر. دائما راجع به شما حرف می زند؛
-

صفحه 529 از 649