صمیمانه تر از محبت ما نسبت به دوست بزرگسالی است که برایمان جذابیت
دارد.
رابطه اش با من دوستانه اما از روی هوس و تلون مزاج بود. میگفت: شما مثل آقای ری ورز هستید (اما یک دهم أو هم زیبا نیستید هرچند شما شخص ریزه جثه پاکیزه مقبولی هستید اما او فرشته است. با این حال، شما مثل او خوب، باهوش، خوددار و متین هستید. » مؤکدامی گفت: «شما به عنوان معلم مدرسه دهکده ذاتا یک قهرمان هستید؛ یقین دارم اگر سرگذشتتان را بنویسید یک رمان قشنگ خواهد شد. »
با آن کارهای ساده کودکانه، بیفکری، کنجکاوی و فضولی بیضررش، یک روز عصر همچنان که محتویات قفسه ظروف و کشوی میز آشپزخانه کوچکم را زیرورو میکرد اول دو کتاب فرانسه، یک جلد از آثار شیلر، یک جلد کتاب دستور زبان و یک واژه نامه آلمانی و بعد وسایل نقاشی و چند تا از طرحهایم را پیدا کرد. این طرحها عبارت بودند از: کار مدادی سر یک دختر کوچک قشنگ که یکی از شاگردانم بود، چند منظره طبیعی که از در مورتن و خلنگزارهای اطراف آن نقاشی کرده بودم. اول از تعجب خشکش زد و بعد، از خوشحالی به هیجان آمد: .
. «آیا شما این تصویرها را کشیده اید؟ زبان فرانسه و آلمانی می دانید؟ شما واقعا یک... معجزه گرید! از معلم نقاشی اولین مدرسه ام در س... بهتر نقاشی می کنید. آیا عکس مرا می کشید تا به پاپا نشان بدهم ؟ »
و جواب دادم: «با کمال میل .» از فکر کشیدن تصویر چنان مدل کامل و زیبایی ، احساس هیجان آمیز یک هنرمند به من دست داد. در آن موقع لباس ابریشمی آبی تیره ای پوشیده بود و بازوان و گردنش برهنه بودند. تنها زینت او گیسوان خرمایی رنگش بود که با نوعی حالت زیبایی وحشی روی شانه هایش ریخته بود. یک ورقه مقوای نازک صاف برداشتم، و طرح دقیقی از او کشیدم. به خودم نوید دادم که از رنگ کردن آن لذت خواهم برد. چون هوا رو به تاریکی می رفت به او گفتم که باید یک روز دیگر بیاید و مدل بنشیند تا کار تصویرش تمام شود.
دارد.
رابطه اش با من دوستانه اما از روی هوس و تلون مزاج بود. میگفت: شما مثل آقای ری ورز هستید (اما یک دهم أو هم زیبا نیستید هرچند شما شخص ریزه جثه پاکیزه مقبولی هستید اما او فرشته است. با این حال، شما مثل او خوب، باهوش، خوددار و متین هستید. » مؤکدامی گفت: «شما به عنوان معلم مدرسه دهکده ذاتا یک قهرمان هستید؛ یقین دارم اگر سرگذشتتان را بنویسید یک رمان قشنگ خواهد شد. »
با آن کارهای ساده کودکانه، بیفکری، کنجکاوی و فضولی بیضررش، یک روز عصر همچنان که محتویات قفسه ظروف و کشوی میز آشپزخانه کوچکم را زیرورو میکرد اول دو کتاب فرانسه، یک جلد از آثار شیلر، یک جلد کتاب دستور زبان و یک واژه نامه آلمانی و بعد وسایل نقاشی و چند تا از طرحهایم را پیدا کرد. این طرحها عبارت بودند از: کار مدادی سر یک دختر کوچک قشنگ که یکی از شاگردانم بود، چند منظره طبیعی که از در مورتن و خلنگزارهای اطراف آن نقاشی کرده بودم. اول از تعجب خشکش زد و بعد، از خوشحالی به هیجان آمد: .
. «آیا شما این تصویرها را کشیده اید؟ زبان فرانسه و آلمانی می دانید؟ شما واقعا یک... معجزه گرید! از معلم نقاشی اولین مدرسه ام در س... بهتر نقاشی می کنید. آیا عکس مرا می کشید تا به پاپا نشان بدهم ؟ »
و جواب دادم: «با کمال میل .» از فکر کشیدن تصویر چنان مدل کامل و زیبایی ، احساس هیجان آمیز یک هنرمند به من دست داد. در آن موقع لباس ابریشمی آبی تیره ای پوشیده بود و بازوان و گردنش برهنه بودند. تنها زینت او گیسوان خرمایی رنگش بود که با نوعی حالت زیبایی وحشی روی شانه هایش ریخته بود. یک ورقه مقوای نازک صاف برداشتم، و طرح دقیقی از او کشیدم. به خودم نوید دادم که از رنگ کردن آن لذت خواهم برد. چون هوا رو به تاریکی می رفت به او گفتم که باید یک روز دیگر بیاید و مدل بنشیند تا کار تصویرش تمام شود.