نام کتاب: جین ایر
گیسوان فراوان و پرپشت - کوتاه سخن، تمام این محسنات، برروی هم ، زیبایی کمال مطلوبی را جلوه گر می ساختند که کاملا به او تعلق داشت. همچنان که به آن موجود زیبا نگاه میکردم در شگفت بودم. او را با تمام وجودم تحسین میکردم. طبیعت مسلما در خلقت او عدالت را مراعات نکرده و از یاد برده بود که چون یک نامادری تنگ نظرست بایست به او سهم معمولیش از مواهب را بخشیده باشد اما برعکس مثل مادر بزرگ بهترین هدایای خود را به این نور چشمی اش داده بود
سینت جان ری ورز در باره این فرشته زمینی چه فکر می کرد؟ این را طبعا وقتی از خود پرسیدم که دیدم برگشت و به او نگاه کرد، و طبعأ جواب این سؤال را هم سعی داشتم در چهره سینت جان پیدا کنم. در این موقع آن مرد چشمان خود را از چهره آن پری برداشته بود و داشت به یک دسته گل داودی خودروی کنار در فرعی نگاه می کرد.
همچنان که با پای خود برفها را از روی آن گلها کنار می زد گفت: غروب خوبی است اما برای شما دیروقت است که در این موقع تنها بیرون از منزل باشید.)
به «اوه، همین امروز بعد ازظهر از م...(اسم شهر بزرگی در بیست مایلی آنجا را ذکر کرد به خانه برگشتم. پاپا به من گفت شما مدرسه تان را باز کرده اید، و معلم جدید هم آمده، و بنابراین بعد از عصرانه کلاهم را سرم گذاشتم و به سرعت از دره بالا آمدم تا او را ببینم»، بعد در حالی که به من اشاره می کرد پرسید: «این همان معلم است؟ »
سینت جان گفت: «همان است.»
با نوعی سادگی صریح و طبیعی در لحن کلام و طرز بیان، هرچند کودکانه اما خوشایند، از من پرسید: «فکر می کنید از مورتن خوشتان بیاید؟ »
- «امیدوارم. برای این امیدواری موجبات زیادی هست.» |
- «آیا آنطور که انتظار داشتید شاگردانتان به درس گوش می دادند؟ »
- «کاملا»
- خانه تان را دوست دارید))

صفحه 516 از 649