نام کتاب: جین ایر
چند نفری هم در زندگی می دانند. با لهجه بسیار بی لطافت و خشن آن حوالی حرف می زنند. بعضی از آنها علاوه بر جاهل و بیسواد بودن بی تربیتی ستیزه جو و سرکش اند اما بقیه رام و سر به راه اند و به درس علاقه دارند. این علاقه آنها به یادگیری مایه خوشحالی من است. نباید فراموش کنم که این روستازادگان ژنده پوش دارای همان گوشت و خونی هستند که نوباوگان اصیلزاده ترین دودمانها. مایه های فضیلت ذاتی، تهذیب اخلاقی ، هوش و عواطف انسانی موجود در جسم و روحشان مانند همانهایی است که در خانواده های اشراف پیدا می شود. وظیفه من پرورش این مایه هاست، و اطمینان دارم که انجام دادن چنین وظیفه ای مرا خوشحال خواهد ساخت. البته از این زندگی که فراروی خود می بینم انتظار ندارم که خیلی برایم خوشحال کننده باشد، با این حال، بدون شک، این کار برای گذران زندگی روزمره ام کافی خواهد بود مشروط بر این که به افکارم نظم بدهم و نیروهای خود را بدانگونه که لازم است به کارگیرم. آیا در طول ساعات امروز صبح و بعدازظهر در آن کلاس عریان و محقر خود را خیلی شاد، آرام و راضی حس می کردم؟ باید جواب بدهم «نه» چون نمی خواهم خود را گول بزنم. نه، تا اندازه ای احساس تنهایی می کردم. حس میکردم - چون آدم جاهلی هستم - بله، حس میکردم خوار شده ام. شک داشتم که آن شغل موقعیت اجتماعی مرا بالا برده باشد. از جهل، فقر و خشونتی که در اطراف خود می دیدم و می شنیدم تا حدی وحشت داشتم؛ اما نباید برای داشتن این احساسات از خودم خیلی بدم بیاید و منزجر باشم؛ با خطاها و نقایص آنها آشنا شده ام و این خود گام بزرگی است که برداشته ام. تلاش خواهم کرد که آنها را تسلیم کنم. فردای یقینا، تا اندازه ای و شاید ظرف چند هفته کاملا مطیع گردند؛ و امکان دارد تا چند ماه دیگر سعادت مشاهده پیشرفت آنها نصیبم شود، و تغییر وضع شاگردانم در جهت بهبود آنها ممکن است حالت انزجار مرا تبدیل به رضایت خاطر کند.
با این حال، باید از خودم سؤالی کنم: کدام بهتر است؟ - اگر تسلیم وسوسه می شدم، به ندای هوس گوش می دادم، هیچ تلاش رنج آور و هیچ تقلایی نمیکردم بلکه به جای اینها روی گلهایی که زیرشان دام ظاهر زیبا اما خطرناکی گسترده بود خواب مرا در می ربود و بعد در یک ویلای بسیار

صفحه 510 از 649