نام کتاب: جین ایر
می توانیم زندگی کنیم.»|
مری اظهار داشت: «این واقعه، به هر حال، وضع ما را از آنچه بود بدتر نمی کند.»|
آقای ریورز گفت: «اما میان آنچه می توانست باشد و آنچه حالا هست تفاوت فاحشی است.»
بعد نامه را تباه کرد، در کشوی میزش گذاشت، در آن را قفل کرد، و دوباره از اطاق بیرون رفت.
تا چند دقیقه کسی صحبت نکرد. بعد، دیانا روی خود را به من کرده گفت: «حرفها و رفتار ظاهرة مرموز ما موجب تعجب تو شده، جین، و تو تصور میکنی ما چه موجودات سنگدلی هستیم که از مرگ خویشاوند نزدیکی مثل دایی خود غصه دار نشده ایم، اما باید بدانی که ما هیچوقت او را ندیده ایم، نمی شناسیمش. دائی من بود. مدتها قبل میان او و پدرم نزاع شد. علت نزاع این بود که پدرم به توصیه او قسمت عمده ثروتش را در یک معامله قماری گذاشت که در نتیجه، آن را از دست داد و بدبخت شد. کارشان به فحش و ناسزاگویی به یکدیگر کشید؛ با حالت خشم از هم جدا شدند و دیگر هیچوقت آشتی نکردند. دائیم بعدها به دنبال مشاغلی رفت که برایش خیلی منفعت داشت. ظاهرأ ثروتی برابر با بیست هزار لیره به هم زد. هیچوقت ازدواج نکرد، و هیچ خویشاوند نزدیکی نداشت جز ما و یک نفر دیگر که از ما به او نزدیکتر نبود. پدرم همیشه دلش را به این خوش کرده بود که او با به ارث گذاشتن دارائیش برای ما کفارۂ خطایش را خواهد پرداخت، و حالا در این نامه نوشته شده که او تمام ثروتش را برای آن خویشاوند دیگرش، که اشاره کردم، به ارث گذاشته و فقط سی سکه طلا از تروتش را جدا کرده که میان سنت جان، دیانا و مری ریورز قسمت کنند تا هر کدام برای خود یک حلقه سوگواری بخرد. البته او حق داشته که طبق دلخواهش عمل کند؛ با این حال، شنیدن چنین خبری عجالتا ما را افسرده و رنجیده کرده. اگر این ارث به ما می رسید من و مری هر کدام با داشتن یک هزار لیره ثروتمند می شدیم، و چنین مبلغی برای سینت جان هم ارزشمند بود چون به این وسیله می توانسته کار خیر خود را انجام بدهد.»

صفحه 508 از 649