نام کتاب: جین ایر
بیشتری دارند. او آرام به نظر می رسد، جین، با این حال در بعضی امور مثل فولاد انعطاف ناپذیر و سخت است؛ و بدتر از همه این است که وجدانم به آسانی به من اجازه نمی دهد که او را از اجرای تصمیمات سختش باز بدارم. البته یک لحظه هم نمی توانم او را برای چنین چیزی سرزنش کنم؛ تصمیم او درست، شرافتمندانه و منطبق بر اصول مسیحیت است با این حال مرا غصه دار میکند.» و چشمان زیبایش از اشک پرشد. مری سر خود را روی بافتنی اش بیشتر خم کرد. زیر لب گفت: «تا حالا پدر نداشتیم؛ از این به بعد بی خانه و بی برادر هم خواهیم شد.
در همان لحظه واقعه کوچکی پیش آمد که ظاهرا دست سرنوشت رقم زده بود تا صحت این ضرب المثل معروف را بار دیگر به اثبات رساند که: «چون بد آمد هر چه آید بد شود، یک بلاده گردد و ده صد شود.» و غم دیگری به غمهایشان بیفزاید:
سینت جان در حالی که نامه ای را می خواند از در فرعی وارد اطاق شد. گفت: « دائی مان، جان، مرده.»
ظاهرا ضربه سختی خورده بودند: نه این که یکه خورده یا وحشت زده شده باشند؛ ضربه خورده بودند. معلوم بود که آن خبر از نظر آنها بیشتر خطرناک بود تا مصیبت آمیز
دیانا تکرار کرد: «مرده؟»
- «بله .»
نگاه کنجکاوانه ای به برادر خود انداخت، و با صدای آهسته ای پرسید: «بعد چی؟»
! آن مرد با چهره آرام و مثل سنگ سخت و بیحرکت خود جواب داد. بعد چی ندارد، دیگر، مرده! نامه را بگیر بخوان.» و نامه را در دامن خواهرش انداخت. دیانا به سرعت مطالعه اش کرد، بعد به مری داد بخواند. مری بیصدا آن را خواند، و به برادرش برگرداند. هرسه به یکدیگر نگاه کردند و لبخند زدند - لبخندی آشکارا غم انگیز و متفکرانه .
بالاخره دیانا سکوت را شکست و گفت: «خدا را شکر! هنوز ٣. ضرب المثل فارسی؛ و یا این ضرب المثل : «سه پلشک آید و زن زاید و مهمان برسد.» -م.

صفحه 507 از 649