است آن را شغل پستی بدانید برای این که حالا می بینم عاداتی دارید که مردم نوعا به آنهاعادات شایسته می گویند، سلیقه هاتان به ذوقهای کمال مطلوب نزدیک است و حشر و نشر شما حداقل با آدمهای تحصیل کرده بوده؛ اما من معتقدم هر شغلی که بتواند برای اصلاح جامعه بشری مفید باشد نمی توان آن را حقیر دانست. به عقیده من در آنجا که برای یک زحمتکش مسیحی کار کشاورزی معین شده هرچه زمین خشک تر و خاک أحیاء نشده تر باشد - هرقدر در برابر زحمت خود پاداش کمتری دریافت کند – شرافت او بیشتر خواهد بود. سرنوشت او، تحت چنان شرایطی، سرنوشت یک پیشگام است؛ و نخستین پیشگامان انجیل، رسولان بودند فرمانده آنها خود عیسی مسیح نجات دهنده بود.)
وقتی دوباره مکث کرد گفتم: «خوب؟ ادامه بدهید.)
قبل از ادامه سخنانش به من نگاه کرد. در واقع، به نظر می رسید که از خواندن قیافه من احساس رضایت بخشی به او دست می دهد مثل این بود که خطوط و ویژگیهای چهره من برای او در حکم خطوط یک صفحه کتاب است. قسمتی از نتیجه گیریهای خود از این دقیق شدن در چهره مرا در ادامه سخنان خود شرح داد.
گفت: «یقین دارم شغلی که به شما پیشنهاد میکنم خواهید پذیرفت و تا مدتی به آن مشغول خواهید شد اما نه به طور دائم. با این حال می دانم شما هم مثل من که یک کشیش گمنام هستم و محدودیتهای شغل بیسر و صدای تصدی یک کلیسای کوچک انگلیسی حومه شهر را تحمل میکنم، به کار خود اهمیت می دهید و سختیها را تحمل میکنید؛ در طبیعت شما عنصری است به همان اندازه آرامش ستیز که در طبیعت من اما نوع آنها متفاوت است.
چون دوباره مکث کرد او را ترغیب به ادامه سخن کردم: «لطفا توضیح بدهید.» ا - «توضیح خواهم داد، و شما خواهید دید که این پیشنهاد چقدر کوچک، چقدر کم اهمیت، و چقدر محدود کننده است. در این موقع که پدرم مرده و من اختیاردار خودم شده ام مدت زیادی در مورتن نخواهم ماند. احتمالا تا دوازده ماه دیگر از آن محل می روم؛ اما در طول مدتی که در آنجا هستم
وقتی دوباره مکث کرد گفتم: «خوب؟ ادامه بدهید.)
قبل از ادامه سخنانش به من نگاه کرد. در واقع، به نظر می رسید که از خواندن قیافه من احساس رضایت بخشی به او دست می دهد مثل این بود که خطوط و ویژگیهای چهره من برای او در حکم خطوط یک صفحه کتاب است. قسمتی از نتیجه گیریهای خود از این دقیق شدن در چهره مرا در ادامه سخنان خود شرح داد.
گفت: «یقین دارم شغلی که به شما پیشنهاد میکنم خواهید پذیرفت و تا مدتی به آن مشغول خواهید شد اما نه به طور دائم. با این حال می دانم شما هم مثل من که یک کشیش گمنام هستم و محدودیتهای شغل بیسر و صدای تصدی یک کلیسای کوچک انگلیسی حومه شهر را تحمل میکنم، به کار خود اهمیت می دهید و سختیها را تحمل میکنید؛ در طبیعت شما عنصری است به همان اندازه آرامش ستیز که در طبیعت من اما نوع آنها متفاوت است.
چون دوباره مکث کرد او را ترغیب به ادامه سخن کردم: «لطفا توضیح بدهید.» ا - «توضیح خواهم داد، و شما خواهید دید که این پیشنهاد چقدر کوچک، چقدر کم اهمیت، و چقدر محدود کننده است. در این موقع که پدرم مرده و من اختیاردار خودم شده ام مدت زیادی در مورتن نخواهم ماند. احتمالا تا دوازده ماه دیگر از آن محل می روم؛ اما در طول مدتی که در آنجا هستم