نام کتاب: جین ایر
- «اوه، نه؛ آن شغل به من مربوط می شود که شما را به آن بگمارم، و همینطور به شما مربوط می شود که آن را بپذیرید.)
باز هم مکث کرد. به نظر می رسید که از ادامه سخن اکراه دارد. من بیطاقت شدم ؛ یکی دو حرکت از روی بینابی، یک نگاه مشتاق و منتظر که به صورتش انداخته بودم احساس درونم را به او فهماند؛ این هم می توانست تأثیر کلمات را داشته باشد و هم زحمت او کمتر بود.
گفت: «احتیاجی نیست برای شنیدن آن زیاد عجله کنید. بگذارید صراحتا به شما بگویم چیز قابل قبول و سودمندی برای پیشنهاد ندارم. قبل از این که به توضیح مطلب پردازم لطفا در نظر داشته باشید که اظهار نظر صریح من، با فرض این که بخواهم به شما کمک کنم، مثل این است که یک آدم کور بخواهد به یک شخص گنگ کمک کند. من آدم فقیری هستم چون می دانم، پس از پرداخت قروض پدرم، تمام ارثی که برایم می ماند عبارت خواهد بود از این خانه کوچک ییلاقی، یک ردیف کاج خشک و آفت زده پشت آن، یک قطعه زمین در خاک خلنگزار که در جلویش درختهای سرخدار و بوته های راج روییده. من آدم گمنامی هستم؛ البته ری ورزیک اسم قدیمی است اما پدران ما از سه نسل به این طرف، دو نسل زندگیشان را از وابستگی به غریبه ها تأمین می کردند، و نسل سوم نسبت به کشور بومیش، نه فقط برای زندگی بلکه برای مردن در آن هم، خودش را بیگانه می داند. بله، حکم سرنوشت را می پذیرد، ناگزیرست بپذیرد و فقط به روزی امیدوار باشد که صلیب گسستن از پیوندهای مادی برشانه هایش گذاشته شود و رئیس قاطبة مسیحیان جهان، که او یکی از کوچکترین افراد آن است به او دستور بدهد: برخیز و به دنبال من بیا!) »
سینت جان این کلمات را طوری ادا میکرد که گفتی، با صدای آرام و بم، با گونه ای بدون برافروختگی و نگاهی روشن و درخشان، دارد موعظه میکند.
و سخن خود را دوباره از سرگرفت: «و چون من خودم فقیر و گمنامم فقط می توانم یک شغل توأم با فقر و گمنامی پیشنهاد کنم. شما حتی ممکن ٢. اشاره به عیسی مسیح و یکی از گفته های معروف او در کتاب مقدس: عهد جدید. -م.

صفحه 502 از 649